نتانیاهو در هند دست به دامان بالیوود می‌شود

با سفر روز یکشنبه‌ی بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی به هند که سفر یک نخست‌وزیر این رژیم بعد از 15 سال به این کشور است تداوم توسعه‌ی همکاری‌های هند با اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در ابتدای سال جدید میلادی به چشم می‌خورد. این سفر در پاسخ به سفر ژوئیه سال گذشته‌ی مودی به تل آویو که اولین سفر نخست‌وزیر این کشور در طول هفتاد سال استقلال هند به سرزمین‌های اشغالی بوده است، انجام می‌شود.

اما این انتخاب چگونه رقم خورد. هندوستان کشوری که در آغاز حرکت استقلال‌طلبانه‌ی خود با تکیه بر شعارهای ضد نژادپرستانه، و پرچم‌داری کشورهای عدم تعهد، خود را بیش از هر امری نسبت به حق تعیین سرنوشت ملت‌ها متعهد می‌دانست و به دنبال ارائه‌ی الگویی مسالمت‌جویانه برای تحقق این آرمان در سراسر جهان و دولت‌-ملت‌های جنوب در عصر مدرن بود با گذشت چندین دهه مسیر خود را در جهت مخالف گذشته پی گرفته است. نزدیکی هرچه بیشتر این کشور به آمریکا، گسترش روابط با اتحادیه اروپایی و به طور ویژه با بریتانیا، و فرانسه، و رفتارهای منفعت‌اندیشانه در قبال کشورهای جنوب و حوادث پیش‌آمده از جمله مواضع این کشور در پرونده‌ی هسته‌ای ایران و بی‌تفاوتی نسبت به نسل‌کشی روهینگیاها در میانمار دال‌هایی برای این عزیمت تاریخی است.

در طلیعه‌ی آخرین دهه‌ی قرن بیستم، هند متأثر از ناکامی سیاست‌ورزی شرق‌پایه‌ای که با بن‌بست اقتصادی در داخل و سقوط شوروی ادامه‌ای بی‌معنا داشت، مسیر خود را در جهت تعامل آشکار با غرب بازتعریف کرد. بر این مبنا دوستی با اسرائیل را برای دوستی با اروپا و آمریکا اجتناب‌ناپذیر، تسهیل‌کننده و پرسود قلمداد نمود. این روند با وجود تداومِ فعالیت نیروهای مخالف محلی از جمله چپ‌گراها و حزب کنگره ادامه پیدا کرد. در چند سال اخیر با روی کار آمدن دولت راست‌گرای بی‌جی‌پی در هند و همزمانی آن با خیزش راست‌گرایی افراطی در اسرائیل و ایالات متحده آمریکا فضای متراکمی برای فرصت‌اندوزی این قدرت اقتصادی در حال رشد در پرتو روابط فزاینده با این دولت‌ها فراهم شده است. از این رو امروز هند در تعاملی عیان با رژیم کودک‌کش صهیونیستی بیش از هر زمان دیگری در تکاپو و شیفته‌ی شناسایی فرصت‌های اقتصادی بر زمین مانده در سرزمین‌های اشغالی است. رژیم صهیونیستی نیز که در طول حیات خود همواره در تنگنای راهبردی فقدان همسایگان دوست و قابل اتکا بوده است با مدنظر داشتن امتداد دکترین پیرامونی بن‌گورین چراغ سبز دهلی‌نو را فرصتی بی‌بدیل می‌پندارد. استقبال هند از سفرهای بی‌سابقه یا کم‌سابقه‌ی مقامات این کشور به اسرائیل و اعضای کابینه‌ی رژیم اسرائیل به این کشور در قالب این نیازهای ژئوپلتیک تفسیر می‌شود.

در خصوص این سفر وزارت امورخارجه رژیم صهیونیستی اعلام کرده است که قرار است موافقت‌نامه‌هایی در زمینه‌ی سرمایه‌گذاری، انرژی، کشاورزی و آب، سایبر، فضا و سینما امضاء گردد. گسترش مبادلات تجاری که بدون احتساب خرید و فروش‌های نظامی اکنون 5 میلیارد دلار است و سرمایه‌گذاری 68.6 میلیون دلاری اسرائیل در هند از اهداف اقتصادی این سفر است که وظیفه‌ی 130 تاجر همراه از 102 شرکت صهیونیستی است. علاوه بر این تمایل به دستیابی به یک معاهده‌ی تجارت آزاد و خط هوایی مستقیم از علائق طرفین خواهد بود.

سفر روز یکشنبه‌ی نتانیاهو که به مناسبت 25 مین سال آغاز روابط دیپلماتیک هند با این رژیم صورت می‌پذیرد این بار برای دست گذاشتن بر صنعت پولساز و شهره‌ی هندی‌ها یعنی سینما برنامه‌های ویژه‌ای دارد که در عمق خود نشان‌دهده‌ی یک عقده‌ی فروخورده‌ی تاریخی در میان صهیونیست‌ها است. در دوران کنونی با وجود همه‌ی همراهی‌های آشکار و پشت پرده‌ی کشورهای غربی و خائنان عربی، اسرائیل در یک تحریم فرهنگی اجتماعی بین‌المللی قرار دارد. از سال 2005 میلادی عده‌ای از جوانان فلسطینی از انسان‌های با وجدان در سراسر جهان خواسته بودند تا با تحریم اسرائیل به صف مقاومت در برابر زورگویی‌های این رژیم بپیوندند. این پویش با فراگیری باورنکردنی صدای خود را به دورترین نقاط جهان رساند و حتی شخصیت‌های برجسته‌ای چون استفن هاوکینگ را در برگرفت. ضعف پاسخگویی اسرائیل برای دفاع از مشروعیت ناداشته‌های خود سبب شد تا کنست در سال 2011 برای مقابله با این ابتکار عمل فلسطینی 20 انجمن پیوسته به این پویش را متقابلاً تحریم کند و با ابزار تحریم با تحریم به جنگ افکار عمومی جهان برود.

چشم به سینمای پر زرق و برق هند

با وجود این تلاش مذبوحانه، سال گذشته هیچ یک از 26 نامزد اسکار پیشنهاد بازدید رایگان از اسرائیل را نپذیرفتند. این خود با توجه به جایگاه اسکار در جهان و اتکای آن به هالیوود که سینمای متحد استراتژیک اسرائیل و مهم‌ترین مدافع و توجیه‌گر اقدامات آن در سراسر دنیا یعنی ایالات متحده آمریکا است جای تأمل دارد. بازیگران مشهوری چون لئوناردو دی کاپریو و سیلوستر استالونه از جمله‌ی ردکنندگان این هدیه بودند. حال چشم نتانیاهو به سینمای پر زرق و برق و پر از اغراق هندی‌ها دوخته شده است که شاید بتواند رژیم صهیونیستی را از سایه‌ی سخت تحریم‌های مردمی جهانی و فشارهای آن بر فیلم‌سازان و بازیگران سینمای هالیوود خارج نماید. نتانیاهو احتمالاً با پیشنهادهای سخاوتمندانه‌ای همچون تسهیلات مالی اعجاب‌انگیز و حمایت‌های سرسام‌آور از پروژه‌های مشترک خود را برای دیدار و فریفتن بازیگران و فیلم‌سازان بالیوودی آماده کرده باشد. از این گذشته او قطعاً برای شناسایی سرزمین‌های اشغالی به مردم جهان تلاش خواهد کرد. در دهه‌ی اخیر دغدغه‌مندی دولت نتانیاهو برای افزایش میل جامعه‌ی جهانی به انتخاب سرزمین‌های تحت تسلط دولت صهیونیستی برای سفر و به تبع آن رشد درآمدهای گردشگری معطوف شده است. پیش از این سفر حضور آمیتاب باچان در کنسولگری رژیم صهیونیستی در بمبئی باعث سرمستی یاکوف فینکلشتاین سرکنسول این رژیم شد و می‌توان آن را ترسیم برنامه‌ای جامع برای نفوذ در میان ستارگان بالیوود دانست.

براساس این برنامه نتیانیاهو به آگرا هم خواهد رفت و از تاج محل که شکوه معماری دوران اسلامی هند و برگرفته از معماری ایرانی-اسلامی است بازدید می‌کند. همچنین احمدآباد محل تولد و خاستگاه مودی که مسلمانان هند خاطره‌ی تلخی از آن به یاد دارند محل دیگری است که نتیانیاهو با همراهی مودی به آنجا خواهد رفت. در مقابل مسلمانان هند با برگزاری تجمعاتی خواستار لغو این سفر شده‌اند. علاوه بر تجمعات اعتراضی پس از دیدار مقامات مذهبی و فعالان اجتماعی هند با کمیته مرکزی دفاع از فلسطین بیانیه‌ای در محکومیت این سفر صادر شد. اگرچه پیش از این در خصوص موضوع مناقشه‌برانگیز تغییر مکان سفارت آمریکا در سرزمین‌های اشغالی، هند هم‌نظر با جامعه‌ی جهانی مخالف این عمل بود. با این وجود رأی اخیر هند به قطعنامه ضد آمریکایی که تنها 9 مخالف داشت را نمی‌توان مقیاس درستی برای ارزیابی موضع این کشور نسبت به فلسطین دانست. هرچند حتی این رأی نیز کافی بود تا صهیونیست‌ها از کانال‌های غیررسمی اعلام نارضایتی خود را به رهبران هند برسانند.

سابراماتی آشرام یا گاندی آشرام که مجموعه‌ای تاریخی و محل اقامت گاندی در احمدآباد بوده است اولین مقصدی است که این بار نتانیاهو به آن دعوت شده است. پیش از این تنها یک متحد مهم و یک رقیب کلیدی شرقی هند یعنی نخست وزیر ژاپن شینزو آبه و رئیس جمهور چین شی جین پینگ میهمانان اختصاصی مودی در اینجا بوده‌اند.

در زمینه‌ی نظامی در سال گذشته‌ی میلادی بزرگترین قرارداد دفاعی اسرائیل با هند منعقد شد که ارزش آن حدود 2 میلیارد دلار تخمین زده می‌شود. اگرچه وزارت دفاع هند چندی پیش قرارداد 500 میلیون دلاری خرید موشک ضد تانک اسپایک از اسرائیل را به دلیل حمایت از تولید داخلی و فرصت‌سازی ملی برای توسعه‌ی صنعت موشک لغو نمود، با این وجود قراردادهای دیگر موشکی همچون 131 موشک سطح به هوای باراک همچنان پابرجاست. اسرائیل با فروش سالیانه یک میلیارد دلار انواع سلاح به هند در زمره‌ی چند کشور نخست تأمین‌کننده تجهیزات نظامی هند است.

در زمینه‌ی پزشکی و بهداشتی نیز قرار است میان بیمارستان اسرائیلی ساره زدک با وزارت بهداشت و خانواده هند موافقت‌نامه‌ای امضا شود. این همکاری پزشکی احتمالاً متأثر از محبوبیت هوموپاتی(همسان‌درمانی) و آیورودا در سرزمین‌های اشغالی است و به منظور انتقال تجربیات پرسابقه‌ی پزشکی سنتی و مدرن هند در زمینه‌های مذکور به اسرائیل مورد توجه است.

انتهای متن/

۴ علامت رایج مشکل مثانه در زنان

سرویس سبک زندگی فردا:  زنان ممکن است مشکلات مختلف مثانه را با افزایش سن تجربه کنند. اما بسیاری از آن‌ها معتقدند علائم شان به خاطر افزایش سن است و مشکل خود را پیگیری نمی‌کنند.به نقل از سلامت نیوز ، عفونت مثانه نوعی عفونت مجاری ادراری است، و می‌تواند به کلیه‌ها نیز سرایت کند. این بیماری بیشتر زنان بین ۲۰ تا ۵۰ سال را مبتلا می‌کند. زنان باردار نیز ممکن است از این مشکل رنج ببرند.

 

مشکلات شایع مثانه در زنان را بشناسید

 

هر چند این بیماری در زنان بسیار شایع است، اما می‌تواند مردان را نیز مبتلا کند. در موارد حاد توصیه می‌شود که با یک پزشک مشورت کنید.

متخصصان برخی از علائم متداول در زنان دارای مشکل مثانه را به شرح زیر اعلام می‌کنند:

-نیاز به رفتن به دستشویی هشت بار یا بیشتر در هر روز.

– رفتن به دستشویی برای دفع ادرار در شب.

– دفع ناخواسته ادرار از مثانه (بی اختیاری ادرار).

– ترس از عدم رسیدن به موقع به دستشویی برای دفع ادرار.

افزایش پرداختی از جیب بیماران در اثر تقاضاهای القایی

محمد رضا دری، دبیر انجمن داروسازان تهران در گفت‌وگو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، با اشاره به وجود تقاضا‌های القایی در میان حوزه دارویی این امر را ناشی از عدم برآورد مصرف منطقی دارو و تولید آن دانست همچنین وجود رانت بین پزشک، تولید کننده، توزیع کننده و فروشنده دارو دانست.
وی تصریح کرد: برای اینکه نیاز و تقاضای القایی ایجاد نشود باید میزان مصرف دارو کنترل شود، تولید کننده نمی‌تواند هر میزان دارو که خود بخواهد تولید کرده و از آن سو پزشک نیز خارج از نیاز بیمار آن را تجویز کند.
دری بیان کرد: برای تولید دارو باید یک برآیندی از میزان مصرفی کل کشور وجود داشته باشد، به کارخانجات سهمیه‌ای برای تولید آن دارو داده شود، اگر این کار انجام نشود اضافه تولید در دارو به وجود می‌آید این اضافه تولید نیاز االقایی را به دنبال دارد.
دبیر انجمن داروسازان تهران ادامه داد: وقتی اضافه تولید وجود داشته باشد یک رانت بین پزشک و داروخانه و یا کارخانه و توزیع کننده به وجود می‌آید مثلا داروخانه‌ای با پزشکی ارتباط برقرار می‌کند و می‌گوید فلان داروی روی دست ما مانده است شما در نسخه بیمار به جای ۱۰ عدد، ۱۰۰ عدد بنویس هم سودی به شما می‌رسد و هم اینکه داروی ما از کاملا به فروش می‌رسد این همان تقاضای القایی است.
دری با اشاره به سیاست‌های کلی نظام سلامت، گفت: در فرامین و سیاست‌های کلی که رهبری ابلاغ کردند یکی از فراز‌های آن وظیفه وزارت بهداشت در پیشگیری از تجویز‌های القایی و مبارزه با آن است ما نیز به عنوان انجمن داروسازان کشور به این مسأله اذعان داریم، اما گا‌ها مسائلی پیش می‌آید و ارگان‌هایی مانند شورای اصناف مصوباتی را برای داروخانه‌ها و تعدد آن‌ها بیرون می‌دهند که خروجی آن نیاز القایی را در پی دارد.
وی افزود: اگر بر اساس این مصوبه که هر کسی بدون ضوابط وزارت بهداشت می‌تواند داروخانه باز کند، یکسری اتفاقات در حوزه دارو رخ می‌دهد که منجر به نیاز القایی می‌شود، ما یک تعداد بیمار محدود داریم از آن سو بر اساس این مصوبه تعداد داروخانه‌ها نامحدود می‌شوند و باید توجه داشت، داروخانه باید اقتصادش بچرخدد وقتی تعداد داروخانه بدون لحاظ میزان جمعیت بیمار افزایش پیدا کند اقتصاد داروخانه نچرخیده و داروخانه را به سمت تقاضای القایی سوق می‌دهد.
دری اظهار کرد: عدم تعادل بین مصرف منطقی دارو و فروش داروخانه همانگونه که اشاره شد داروساز را به سمت ایجاد یک رانت با پزشک می‌کشاند و دارو‌هایی را که باید به شکل محدود مصرف شود به شکل اوردوز مصرف می‌شوند.
وی تأکید کرد: تجویز و تقاضا‌های القایی اقتصاد ما را بیمار کرده و از سوی دیگر پرداخت از جیب بیمار را به اندازه سرسام آوری افزایش داده است که این بر خلاف تمامی اصول و اخلاق پزشکی است.
دری یادآور شد: متأسفانه تقاضای القایی تنها برای دارو و تجهیزات ایرانی نیست که وجود دارد بلکه برای داروی خارجی این مسأله مشاهده می‌شود، برخی از پزشکان به دلیل حمایت شدن از سوی شرکت‌های خارجی و برخی شرکت‌های واردکننده ایرانی این پدیده را به شکل مرموزی ترویج می‌دهند.

موز را از رژیم غذاییتان حذف نکنید

سرویس سبک زندگی فردا:  قلب یک عضله است و پتاسیم به تحریک این عضله برای انقباض و پمپاژ خون به سراسر بدن کمک می‌کند.به نقل از سلامت نیوز ، موز میوه‌ای سرشار از پتاسیم است، که این ماده معدنی نقش مهمی در حفظ سلامت قلب دارد. کمبود پتاسیم موجب می‌شود شریان‌ها عملکردی مطابق با آن چه انتظار می‌رود، نداشته باشند. اما آیا مصرف یک موز در روز می‌تواند از بیماری قلبی پیشگیری کند؟

 

وقتی موز جان شما را نجات می‌دهد!

 

 قلب یک عضله است و پتاسیم به تحریک این عضله برای انقباض و پمپاژ خون به سراسر بدن کمک می‌کند. پتاسیم به حفظ ریتم قلب و فشار خون دیاستولیک (فشاری که قلب برای پمپاژ خون از طریق شریان‌ها ایجاد می‌کند) سالم کمک می‌کند.

همچنین، پتاسیم به عنوان یک رگ گشا عمل می‌کند، و با ایجاد آرامش در رگ‌های خونی در سراسر بدن، به جریان آزادانه خون، با کاهش احتمال شکل گیری لخته‌های خون و انسداد‌هایی که به سکته مغزی منجر می‌شوند، کمک می‌کند.

به تازگی نیز نتایج برخی پژوهش‌ها نشان داده اند که بدون پتاسیم کافی، شریان‌های شما ممکن است تبدیل به استخوان شوند.

برای شریان‌های سالم موز مصرف کنید

شواهد نشان می‌دهند که پتاسیم در پیشگیری از سکته مغزی و حمله قلبی نقش مهمی ایفا می‌کند. مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۷ در دانشگاه آلاباما روی موش‌ها انجام شد، نشان داد، آن‌هایی که با یک رژیم غذایی کم پتاسیم تغذیه شده بودند، سختی و سفتی بیشتری در شریان‌ها را تجربه کرده اند، در شرایطی که موش‌های تغذیه شده با یک رژیم غذایی سرشار از پتاسیم کاهش در این شرایط را نشان دادند.

زنان توجه داشته باشند: کاهش خطر سکته مغزی و فشار خون بالا

مطالعات مختلفی در زمینه اهمیت پتاسیم برای سلامت قلب و شریان‌ها صورت گرفته است. به طور خاص، نتایج یک مطالعه فواید مهم این ماده معدنی برای زنان را نشان داده است.

طی این پژوهش پژوهشگران به مدت ۱۱ سال ۹۰ هزار زن در بازه سنی ۵۰ تا ۷۰ سال را مورد مطالعه قرار دادند. آن‌ها میزان پتاسیم مصرفی در رژیم غذایی هر نفر و این که آیا طی دوره زمانی مطالعه سکته مغزی داشته اند یا خیر را مورد بررسی قرار دادند.

زنانی که بیشترین میزان پتاسیم را مصرف کرده بودند، ۱۲ درصد احتمال کمتری داشت تا دچار سکته مغزی شوند و همچنین ۱۶ درصد احتمال کمتری داشت که سکته مغزی ایسکمیک، شایع‌ترین نوع سکته مغزی، را تجربه کنند. سکته مغزی ایسکمیک زمانی رخ می‌دهد که یک شریان منتهی به مغز مسدود می‌شود.

پیوند بین یک رژیم غذایی سرشار از پتاسیم و کاهش خطر سکته مغزی در میان زنانی که فشار خون بالا نداشتند، قوی‌تر بود. این نشان می‌دهد که پتاسیم ممکن است در پیشگیری از فشار خون بالا و سکته مغزی پیش از بروز آنها، موثرتر باشد.

فواید دیگر پتاسیم

جدا از اثرات مثبت روی سلامت قلب، پتاسیم فواید بسیار دیگری در زمینه حفظ و ارتقا سلامت و عملکرد بدن دارد، که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

تثبیت قند خون. سطوح کافی پتاسیم از افت قند خون که موجب سردرد، لرز، و برای افراد مبتلا به دیابت افزایش و کاهش ناگهانی و ناسالم سطوح انسولین می‌شود، پیشگیری می‌کند.

پیشگیری از گرفتگی عضله. بیشتر گرفتگی‌های عضلانی در نتیجه سطوح پایین پتاسیم شکل می‌گیرند، که این شرایط به نام هیپوکالمی شناخته می‌شود. مصرف یک عدد موز در روز می‌تواند به پیشگیری از این گرفتگی‌های عضلانی دردناک کمک کند.

کاهش اضطراب و استرس. پتاسیم یک تنظیم کننده هورمون است، از این رو در تنظیم استرس و اضطراب و آثار آن‌ها بر بدن نقش دارد.

چگونه پتاسیم بیشتری از رژیم غذایی خود دریافت کنیم؟

آیا به مصرف موز به عنوان منبعی برای دریافت پتاسیم علاقمند نیستید؟ خوشبختانه، دریافت پتاسیم به میزان کافی از رژیم غذایی کار چندان دشواری نیست. بسیاری از میوه ها، سبزیجات، و دیگر مواد غذایی منابع خوبی برای این ماده معدنی هستند، که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

– آووکادو

– سیب زمینی شیرین

– هندوانه

– اسفناج

– لوبیا سیاه

– ماهی سالمون

– ادامامه

– سس گوجه فرنگی

– ماست

– کدو گردویی

توجه

با توجه به تنوع منابع غذایی حاوی پتاسیم، بهترین گزینه دریافت این ماده معدنی از طریق رژیم غذایی است. اما برخی داروها، به ویژه دارو‌های قلب، می‌توانند سطوح پتاسیم بدن را به طور قابل توجهی کاهش دهند. از این رو، اگر فکر می‌کنید ممکن است به مصرف مکمل نیاز داشته باشید با پزشک خود در این زمینه مشورت کنید.

بیماری‌های مختلف، از جمله بیماری کلیه، می‌توانند موجب افزایش بیش از اندازه سطوح پتاسیم در بدن شوند که این شرایط به نام هایپرکالمی شناخته می‌شود، که می‌تواند دشواری در تنفس و بی حسی را موجب شده و حتی به حمله قلبی منجر شود.

با گنجاندن میوه ها، سبزیجات و پروتئین‌های مختلف در رژیم غذایی خود می‌توانید به میزان کافی پتاسیم دریافت کنید و قلب شما نیز سپاسگزار این شرایط خواهد بود.

مردمان جوامع توسعه یافته بیشتر جراحی زیبایی انجام می دهند

به گزارش تجهیزات نمایشگاهی پرشین آزما به نقل از خبرنگار سلامت خبرگزاری برنا، ماهیت زیبایی این است که باید بین اجزای صورت هارمونی یا تناسب وجود داشته باشد تا چهره زیبا دیده شود. به دلیل عدم قرینگی سمت راست و چپ صورت، بینی های بزرگ و افتادگی پلک؛ افراد برای همگونی اجزای صورت خود اقدام به عمل زیبایی می کنند. اما با شیوع عمل های زیبایی نه تنها در ایران بلکه در سراسرجهان، به ندرت چهره طبیعی در میان افراد دیده می شود زیرا با انجام عمل های زیبایی چهره ها دگرگون شده و اغلب این چهره ها مصنوعی می نمایاند و حتی می توان گفت شبیه به هم شده اند.

منشأ "بدریخت‌انگاری" زمینه روانی دارد، حتی در صورت انجام اعمال جراحی زیبایی موفقیت‌آمیز هم این گروه از افراد، از نتیجه عمل راضی نخواهند بود و تصویر نازیبا بودن چهره در نزد این افراد، همچنان به قوت خود باقی است.

اما یکی از دلایل اصلی شیوع و تبِ جراحی زیبایی بینی در ایران، آناتومی بینی نژاد ایرانی ها است که با کشورهای اروپایی تفاوت دارد؛ به همین دلیل ایرانی ها بیشتر از سایر کشورها متقاضی انجام جراحی زیبایی بینی هستند.

در همین خصوص دکتر ابوالحسن قیصری دبیر انجمن راینولوژی ایران گفته بود: «همان‌گونه که در آثار باستانی به‌جامانده از‌ هزاران سال پیش مشهود است، ایرانیان (خصوصا ساکنان مناطق کوهستانی زاگرس و البرز که سالیان طولانی در این مناطق زندگی می‌کردند)، به جهت تکاملی، دارای بینی بزرگی بوده‌اند، در مقایسه، نژادهای آسیای شرقی عموما بینی‌ای کوچک و فرورفته دارند و نژادهای اروپایی دارای بینی شکیل هستند. بنابراین همان‌گونه که افتادگی پلک در زردپوستان چین و ژاپن بیشتر مشهود بوده و بیشتر اعمال جراحی زیبایی در این کشورها معطوف به اعمال پلک است، در ایران نیز به دلیل آنکه بینی بزرگ به‌عنوان یکی از عوامل بسیار تاثیرگذار در چهره زنان و دختران ایرانی تلقی می‌شود، گرایش به اعمال جراحی رینوپلاستی در ایران بیش از دیگر کشورهاست. از طرفی دیگر بررسی سابقه اعمال جراحی زیبایی بینی در ایران که قدمتی بیش از نیم قرن دارد، نشان می‌دهد این عمل جراحی در ابتدا مخصوص خانواده‌های اشرافی و هنرپیشگان بوده است، در حالی‌که امروزه عموم مردم می‌توانند از آن بهره برند.»

همچنین قابل توجه است، عمل‌ جراحی زیبایی که تا چند سال قبل مختص عمل بینی بود حالا به اعضای دیگر صورت هم کشیده شده و البته علاوه بر بانوان، تعداد قابل توجی از مردان برای عمل های زیبایی به جراحان مراجعه می کنند.

دکتر علی بیژنی رییس انجمن جراحان پلاستیک و زیبایی ایران در گفت و گو با خبرنگار سلامت خبرگزاری برنا، گفت: «فردی که برای انجام عمل زیبایی به  جراح مراجعه می کند، اگر جراح احساس کند عمل زیبایی تاثیری بر روی چهره او ندارد و حتی ممکن است عمل جراحی اثرات منفی از خود برجای بگذراد، باید صادقانه به بیمار خود بگوید تا در آینده او را دچار مشکلات روحی نکند، چون بیماری که مرتبا خود را در آینه می بیند و حساس  می باشد، ممکن است بعد از عمل جراحی زیبایی دچار اختلالات روحی شود.»

وی در ادامه افزود: «اکثر افراد چهره ای هماهنگ و قرینه  ندارند و طرف راست و چپ صورت با هم قرینه نیست. برای یک عمل جراحی زیبایی نیاز به بررسی های بسیار دقیقی است. جراح پلاستیک بعد از بررسی های لازم با بیمار خود درباره ی میزان تفاوت های صورت صحبت می کند تا او را آگاه کند و اگر بیمار رضایت کامل داشت بر روی او جراحی زیبایی انجام دهد.»

بیژنی با اشاره به اینکه  برخورد صادقانه ی جراحان در برابر بیماران در کاهش معضلات و شکایات موثر است، بیان کرد: «همیشه به دیگر جراحان توصیه می کنم اگر می خواهید عمل زیبایی انجام دهید عوارض آن را هم به بیمار خود بگویید چرا که هر عمل جراحی  خواه یا ناخواه عارضه ای به همراه دارد.»

رییس انجمن جراحان پلاستیک و زیبایی ایران در خصوص شبیه شدن افراد جامعه به یکدیگر با عمل های زیبایی متعددی که بر روی صورت خود انجام می دهند، اظهار کرد: «در کنگره ها و همایش هایی که برگزار می کنیم به بحث های اخلاقی و شناخت بیمار توجه ویژه می کنیم. متاستفانه تبی در جامعه ایجاد شده که نمی توان گفت ریشه آن از کجاست.»

وی خاطرنشان کرد: «در تمام دنیا جراحی های زیبایی فراگیر شده اما در یک کشور یک عمل جراحی شایع تر است که در ایران جراحی زیبایی بینی است. برای مثال در شرق آسیا عمل پلک رایج است. به غیر از عمل زیبایی بینی، جراحی ساکشن هم در ایران بسیار گسترده شده است. درمان چاقی ساکشن نیست، عمل ساکشن به لاغری کمک می کند. متاستفانه افراد جامعه تصور می کنند ساکشن برای کاهش 10 یا 15 کیلویی وزن است. علت چنین جراحی های زیبایی که شاید گاه لازم هم نیست، عدم آگاهی افراد است.»

بیژنی با اشاره به اینکه افراد جامعه گرایش به زیبا و متناسب شدن پیدا کرده اند اما انتخاب صحیح بیمار، مهم است، گفت: « اگر جراح  با بیماری که به او مراجعه می کند برخورد صادقانه داشته باشد در 70 درصد موارد اگر جراحی زیبایی ضرورتی برای بیمار نداشته باشد، این امر را می پذیرد که چهره صورتش طبیعی و ممکن است با جراحی بر روی صورتش چهره ای دفورمه برایش ایجاد و زیبایی طبیعی چهره اش از بین برود، اما برخی هم نمی پذیرند و برای جراحی زیبایی پافشاری می کنند که اگر پزشک اولیه ای که با او صادقانه برخورد کرده عمل زیبایی وی را قبول نکند به پزشک دیگری مراجعه می کنند.»

وی افزود: «گاهی اوقات آنقدر عمل زیبایی بر روی صورت یک فرد انجام می شود که چهره حالتی دفورمه به خود می گیرد، اگر از خود بیمار سوال کنید که راضی هستی یا خیر پاسخ می دهد که بله رضایت دارم، اما از نظر پزشک خلاف این موضوع است چرا که چهره از حالت طبیعی خود خارج شده است.»

رییس انجمن جراحان پلاستیک و زیبایی ایران با بیان اینکه شناخت کامل از زیباشناسی و برخورد صادقانه با بیمار می تواند از بسیاری از بحران ها از جمله شبیه شدن افراد به یکدیگر جلوگیری کند، عنوان کرد: « تنها وظیفه جراح زیبایی این است که اگر حالت غیرطبیعی در چهره فرد وجود دارد  آن را به حالت طبیعی باز گرداند و به بیمار کمک کند  تا انگیزه ظاهر شدن در اجتماع را پیدا کند. عمل جراحی زیبایی باید پتانسیل مثبت به بیمار بدهد و به طور کلی، حالت روحی بیمار را بهتر کند چون ظاهر با روح رابطه دارد. برخی بخاطر یک بینی بزرگ و فک غیرطبیعی اعتماد به نفس ندارند، وقتی عمل جراحی انجام می شود به حالت دلخواه و طبیعی شان تبدیل می شود، اعتماد به نفس در زندگی، کار و یا هرچیز دیگر را به دست می آورند. بنابراین در ابتدا بیمار باید از نظر روحی بررسی شود، یعنی با انجام این جراحی زیبایی بیمار می تواند در آینده روحیه و اعتماد به نفس لازم در انجام کارهایش را به دست آورد یا خیر، چون یکسری افراد تصور می کنند که اگر در زندگی موفق نیستند بخاطر بینی بزرگ یا اجزای غیر طبیعی صورتشان است. تمام این موضوعات را قبل از انجام عمل باید به بیمار توضیح داد چون همین نگفتن ها در آینده باعث ایجاد معضل و شکایت ها می شود.»

جدا از موضوع اصلی یعنی شیوع اینگونه جراحی های زیبایی، برخلاف نظر عده‌ای که گسترش اعمال جراحی زیبایی را ناشی از عقب‌ماندگی اجتماعی و ارزشی جوامع عنوان می‌کنند، آمارها نشان می‌دهد اینگونه اعمال بیشتر در جوامعی گسترش یافته است که از توسعه‌یافتگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بیشتری برخوردارند. برای مثال، اعمال جراحی پلاستیک زیبایی، فارغ از انواع آن، بیش از همه در آمریکای شمالی و اروپا شایع است. حال پرسش اینجاست، آیا این جوامع عقب‌افتاده محسوب می‌شوند؟

همچنین دکتر نصرالله منصوری روانشناس و استاد دانشگاه در گفت و گو با خبرنگار سلامت خبرگزاری برنا، افزود: «علت اصلی شیوع جراحی های زیبایی متعدد و شاید بی مورد، عدم خودباوری است یعنی انسان خودش را به معنای واقعی  نمی تواند باور کند. همچنین علت بعدی عدم اعتماد به نفس است. عزت نفس و اعتماد به نفس دو مقوله جدا از هم هستند. عزت نفس در ذات آدم وجود دارد اما اعتماد به نفس اکتسابی به دست می آید و بیرون از وجود فرد پیدا می شود. بنابراین علت عمل جراحی زیبایی از دست دادن اعتماد به نفس است.»

وی در خصوص علت های دیگر تب فراگیر جراحی های زیبایی گفت: « علت دیگر مطرح شدن و به دست آوردن نفر برای دوستی یا ازدواج است. بسیاری از مراجه کنندگان می گویند چون بینی بزرگ یا لب نازکی دارم، در اجتماع یا جمع های دوستانه تحویل گرفته نمی شوم بنابراین ناگریز به انجام عملیاتیهستم تا بهتر جلوه و به جایگاه مورد قبول و بهتری در اجتماع برسم.»

این روانشناس و استاد دانشگاه تصریح کرد: « علت های دیگر ندیدن سایر امتیازات مثبت در خود و مشاهده امتیازات منفی است. علت بعدی چشم و هم چشمی که در بین افراد جامعه بسیار زیاد شده است. ندادن کرامت به فرزندان در خانواده می تواند یکی دیگر از علت ها باشد، یعنی فرزند را تحقیر نکنیم و حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم تا زمانیکه وارد جامعه شدند به دلیل کمبود ها دنبال برخی از کارها نروند.»

در پایان بهتر است تنها به جمله ای از نلسون ماندلا اکتفا کرد: «نقص یا کمبود زیبایی در چهره یک فرد را اخلاق خوب تکمیل میکند اما کمبود یا نبود اخلاق را، هیج چهره ی زیبایی نمی تواند تکمیل کند. پایه و بنای شخصیت انسان ها بر کردارشان میباشد، و زیباترین شخصیت ها متعلق به خوش اخلاق ترین انسان هاست.»

 

معناداری زندگی در سایه التفات به فطرت اولیه

 

چکیده

زندگی انسان زمانی معنا و ارزش می یابد که هدف و غایت آفرینش او تحقق یابد. بررسی نقش فطرت، به  معنای آفرینش ویژه ای که به  انسان اختصاص یافته است، با معناداری زندگی او مرتبط است. در این پژوهش، ابتدا با روش توصیفی- تحلیلی، فطرت اولیه و ثانویه از دیدگاه صدرا تبیین شده است. سپس دیدگاه های او درباره فطرت و بررسی نقش آن در معناداری زندگی انسان بیان گردیده و روشن شده است که دیدگاه وی درباره فطرت و تقسیم آن به اولیه و ثانویه، سبب شناخت موضوع معناداری زندگی می شود. علاوه  بر این، معلوم می­شود که تمرکز صدرا بر تحقق ولادت ثانویه در دو حوزه فکر و عمل، دربردارنده تصویر جامع و جدیدی از معناداری زندگی است.

کلیدواژه ها: صدرالدین شیرازی، فطرت اولیه، فطرت ثانویه، معناداری زندگی.

مقدمه

معناداری زندگی از موضوعات اساسی در عصر حاضر است که بسیاری از شاخه های علمی بررسی و اهتمام به آن را مد نظر قرار داده اند. معناداری زندگی در این مقاله به  معنای خوش بینی و احساس رضایت سطحی از زندگی نیست، بلکه به  معنای هدفداری و غایت مندی زندگی است که در نهایت احساس خوش بینی و آرامش خاطر عمیقی را برای انسان به همراه خواهد داشت.
در این بین، از یک  طرف، بسیاری از فیلسوفان مسلمان، به ویژه صدرا، به انسان شناسی و شناخت هدف هستی انسان توجه خاصی دارند و از طرف دیگر بررسی فطرت خاص انسانی و شناخت وجود امتیازیافته انسان از سایر موجودات در شناخت ما از هدف خلقت مؤثر است. زمانی که هدف شناخته شود، معنا به زندگی راه می یابد. این مقاله به دنبال یافتن پاسخ برخی از پرسش هایی است که درباره فطرت انسانی و معنای زندگی مطرح است، از جمله:

آیا هستی و زندگی انسان فقط دربردارنده فطرت اولیه است؟

آیا اینکه عده ای ذات انسان را پلید و زشت می دانند، به  معنای پلیدی فطرت اولیه انسان است؟

تعارض پلیددانستن فطرت اولیه انسان با عقیده به پاک و الهی بودن فطرت او، از دیدگاه صدرا چگونه حل می شود؟

آیا عشق به خداوند و به دنبال آن اعتدال مرتبه وجودی انسان در گرایش های خود موجب تولد فطرت دیگری در انسان می شود؟

صدرا درباره فطرت ثانویه به چه چیزهایی معتقد است؟

آیا دیدگاه صدرا درباره تفکیک فطرت به اولیه و ثانویه می تواند در معناداری زندگی انسان نقشی داشته باشد؟ این نقش چگونه تبیین پذیر است؟

عنوان این پژوهش از دو واژه «فطرت» و «معناداری» زندگی تشکیل شده که مباحث فلسفی بسیاری درباره آن مطرح شده است. «فطرت» واژه ای عربی بر وزن فِعلَه از ریشه «فطر» و به  معنای «آفرینش بدون سابقه» است که اگر با مانعی مواجه نشود فعلیت لازم خویش را می یابد (ابن اثیر، 1367، ج3، ص457؛ الراغب الاصفهانی، بی تا، ج5، ص56). به عبارت دیگر، فطرت یعنی حالت خاصی از خلق کردن و در اصطلاح منظور از فطرت، خلقت خاص انسان است که با دیگر موجودات تفاوت دارد.

پس می توان گفت فطرت هر انسانی الهی است (هر انسانی دارای ذاتی پاک و سرشتی خدایی است) که یا بر اثر عوامل خارجی از مسیر حق منحرف می شود یا بر اثر استمرار و مداومت بر حرکت در مسیر حق، بُعد الهی فطرت انسان بیدار خواهد شد. برای نمونه، اعتقاد به جاودانگی انسان و اعتقاد به ایجادنکردن اختلال در زندگی دنیوی به وسیله شرور دنیوی از جمله امور فطری است که سبب ارتقای مراتب وجودی انسان و پایداری بر حرکت در مسیر حق می شود و زندگی انسان را معنادار می کند. علاوه  بر این، گرایش به خیر، حقیقت جویی، جمال و زیبایی، خلاقیت و ابداع، عشق و پرستش از جمله فطریاتی است که در یافتن معنای زندگی مؤثر است (مطهری، 1375، ص86-74).

«معناداری زندگی» اصطلاحی است مرکب از دو واژه «معناداری» و «زندگی». واژه «زندگی» برای موجودی به  کار می رود که برای بروز و به فعلیت رساندن استعدادها و قوای خود تلاش داشته باشد. به  عبارت دیگر، دارای حیات معنوی و زندگی رو  به  رشد باشد (صدری افشار، بی تا، ج2، ص1501-1500). منظور از واژه «معناداری»، هدفداری و ارزشمندی است (همان، ج3، ص2580). اگر منظور از معنای زندگی، هدف یا مجموعه اهدافی باشد که هر انسانی در زندگی دنبال می کند، این اهداف باید دارای ارزش ذاتی و شایسته باشند، تا کل زندگی معنادار تلقی شود. به عبارت دیگر، برای یافتن معنای زندگی صرفاً نمی توان به سطوح ابتدایی زندگی و اهدافی چون برآورده شدن غرایز و نیازهای مادی اکتفا کرد. زیرا اهداف مادی ارزش ذاتی ندارند و پایدار و ماندگار نیستند و فقط درجه ای ضعیف از معنا را برای زندگی انسان تأمین می کنند که به زندگی روزمره انسان معطوف است (علی زمانی، 1386، ص89-59).

دیدگاه های رایج درباره معناداری زندگی

از دهه 1970 به این  طرف ناتوانی علم در پاسخ گویی به پرسش های اساسی انسان و محدودیت نظری و عملی علم و نمود آثار فردی و اجتماعی دین، لزوم گرایش مجدد به باورهای دینی را فراهم کرد و به  دنبال آن مباحثی درباره زندگی و معناداری آن شکل گرفت. اغلب این تلاش ها در فضایی صورت می گرفت که محور آن را گرایش به تجربه و حس تشکیل می داد. در چنین فضایی عمده دیدگاه ها در باب معناداری زندگی، دیدگاه های طبیعت گرا بود. مطابق این دیدگاه، زندگی بر اساس گرایش به امور مادی هرچند ناچیز و کوچک، معنادار می شود. به عبارت دیگر، زندگی بدون اعتقاد به  وجود خدا نیز معنادار است (گلشنی، 1379، ص42-20).

دیدگاه معناداری طبیعت گرا به دو دیدگاه عمده تقسیم می شود: 1. دیدگاه معناداری شخص گرا؛ مطابق این دیدگاه تمام احساسات و تمایلات و غایاتی که شخص برمی گزیند و می کوشد به آنها جامه عمل بپوشاند، رمز معناداری زندگی  است (مشکات، 1388، ص164-162)؛ 2. دیدگاه معناداری عین گرا؛ مطابق این دیدگاه، واقعیاتی که هر کس در ضمیر ناخودآگاه خویش به آن واقف است، از قبیل اعتقاد به جاودانگی انسان و تأثیر خیرات و شرور بر زندگی، آن را معنادار می کند (همان، ص165).

دیدگاه صدرای شیرازی درباره معناداری زندگی

در بین فیلسوفان اسلامی، صدرا با اهتمام به آیات قرآنی و روایات و همچنین با استمداد از مبانی ای که برای فلسفه خویش پایه گذاری کرده است، چارچوبی برای معناداری زندگی عرضه می کند. ممکن است در نگاه اول دیدگاه وی درباره معناداری زندگی از یک  طرف با مفاهیمی چون سلوک انسان، استکمال انسان، سعادت و رستگاری مشابه باشد و از طرف  دیگر با دیدگاه های فلسفی سایر فیلسوفان اسلامی چون ابن سینا و سهروردی یکسان دانسته شود، اما با تأمل عمیق تر و استنباط از مباحث فلسفی او نقاط افتراق آن مشخص می شود. در چارچوبی که او برای معناداری زندگی ترسیم می کند معنای زندگی از مراتب پایین تا مراتب عالی و آرمانی برای انسان ها محقق شدنی است. او نقطه اوج معنای زندگی را تقرب به خداوند و در جوار او قرارگرفتن می داند که هدفی وجودی است و در ساختار فطری هر انسانی قرار دارد. به عبارت دیگر، این انسان است که باید بکوشد از طریق برقراری ارتباط با خداوند خود را به او نزدیک کند تا زندگی اش معنادار شود. علاوه  بر این، صدرا با توجه به اینکه معنای اساسی زندگی در سایه تقرب به خداوند حاصل می شود، سایر اهداف (مادی، معنوی و وجودی) را در ارتباط با آن رتبه بندی می کند. وی در رساله سه اصل و کسر اصنام الجاهلیه پرداختن به زندگی مادی را در حد اعتدال، به  گونه ای که سایه ای از اهداف معنوی در آن به  چشم بخورد، می پسندد. او در این آثار به نکوهش دانشمندانی می پردازد که با افراط و تفریط در زندگی، الگویی برای پیروان خویش به  شمار می آیند.

اقسام فطرت

از دیدگاه صدرای شیرازی، فطرت بر دو قسم است: فطرت اولیه و فطرت ثانویه.

الف. فطرت اولیه: فطرت اولیه در وجود اصیل انسان همان بعد باطنی وجود او است که منجر می شود تمامی انسان ها بر حسب این بعد باطنی در وجودشان، هرچند انسان هایی شرور و ناهنجار باشند، وجود گرایشی الهی به  خالق خویش را در باطن خود حس کنند و در سراسر زندگی خویش به  دنبال یافتن آن باشند (شیرازی، 1386، ج2، ص797). صدرا معتقد است نه تنها انسان بلکه تمامی عالم دارای فطرت اولیه است. او در این باره می نویسد: «تمام عالم مطیع باری تعالی است به طاعت طبیعیه و برای جمیع اجزای آن عبودیت ذاتیه و دین فطری هست، و همه بر سنت واحد جاری اند (وَ لَن تَجِدَ لِسُنه اللهِ تَبدیلاً)[1]» (همو، 1381، ج2، ص457). در اینجا صدرا فطرت اولیه تمام موجودات عالم را مطیع بودن و عبادت ذاتی معرفی کرده است که دست خوش هیچ تحول و تغییری نمی شود. زنده ماندن همین فطرت اولیه است که زمینه را برای تحقق فطرت ثانویه در انسان فراهم می کند. فطرت اولیه زمینه و مقدمه انسانِ واقعی  شدن را فراهم می کند. همه انسان ها در فطرت اولیه با هم مشترک اند. انسان ها بدون هیچ عزم و اراده ای قدم در این دنیا می گذارند و با عمری که در اختیارشان قرار داده شده است، باید شروع به بیدارسازی باطن خویش برای عروج به موطن اصلی کنند.

ب. فطرت ثانویه[2]: صدرا ایجاد فطرت ثانویه را در ولادت ثانویه نفس می داند. او می گوید ولادت ثانویه یعنی نشئه نفس به نشئه روح تبدل و دگرگونی یابد (همو، 1366، ص400). در جای دیگری، فطرت ثانویه را عبارت می داند از به فعلیت رساندن قوای انسان بر اثر ممارست در اعمالی که منشأ احوالات گوناگون برای قلب می شود؛ اعمالی  که برای قلب صفا و پاکی و نور به همراه دارد و آن را آماده پذیرش الهام الهی می کند (همو، 1386، ج1، ص37 و 38).

صدرا معتقد است انسان می تواند در مسیری حرکت کند که ذره ای از پاکی فطرت اولیه در او باقی نماند. این در حالی است که دسته دیگری از انسان ها با وجود وسوسه های شیطانی از گناه صرف  نظر می کنند و همین مسئله سرآغاز تولدی مجدد در آنها می شود که از آن به ولادت ثانویه تعبیر می کنند (همان؛ همو، 1366، ص345). انسان از طریق تولد دوباره زمینه معناداری زندگی را برای خویش فراهم می کند. زمانی  که این ولادت ثانویه رخ دهد، تمام افعال و سکنات انسان هدفدار می شود. زیرا حرکت در مسیر شیطان و وسوسه های او نه تنها انسان را به بی هدفی و بی برنامگی سوق می دهد بلکه در برخی موضوعات او را به شکست در تحقق هدف وجودی اش می رساند که پوچی و بی معنایی در زندگی یکی از آثار مخرب آن است.

معناداری زندگی در سایه التفات به فطرت اولیه

فطرت انسانی غیر از طبیعتِ موجود در اجسام، و غریزه موجود در حیوانات است. به عبارت دیگر، فطرت مربوط به ارزش های فراحیوانی است، در حالی  که طبیعت مربوط به مادیات دنیا و غریزه محدود به نیازهای جسمانی حیات حیوانی است. از دید صدرا، فطرت اولیه از دو وجه بررسی می شود: الف. ارتباط انسان با مبدأ آفرینش؛ ب. ارتباط انسان با ذات خود. به نظر وی، فطرت انسان الهی است و از جانب خداوند ایجاد شده است و از جهت اینکه فعلی از افعال خداوند است، مشابه ذات خدا است و چون ذات خداوند به واسطه سعه وجودی دارای پاکی و قداست است، فطرت اولیه انسان نیز دارای پاکی و قداست خواهد بود (همو، 1389، ص67 و 68). از طرف دیگر، با توجه به ذات انسان، صدرا فطرت اولیه انسان را به سبقت عدم بر وجود تفسیر می کند. خداوند انسان را از عدم به  سوی وجود می کشاند: «وَ قَد خَلَقتُک مِن قَبلُ وَ لَم تَک شَیئاً» (مریم، 9). از نظر صدرا، انسان از کمال به  سوی نقص و ضعف آمده است و از فطرت اولیه خویش، که خداوند برای او خواسته، به زندگی دنیوی فرو افتاده است (همو، 1363، ص303).

بر مبنای اینکه صدرا آفرینش خاصی برای انسان قائل است و فطرت انسانی را مرادف با ذات مسبوق به عدم به  کار می برد، آیا فطرت انسانی می تواند در تحقق رذایل، حالت بالقوه داشته باشد یا اینکه فطرت او پاک و الهی آفریده شده است؟ در صورت داشتن حالت بالقوه برای تحقق رذایل، چگونه اراده خداوند به احسن بودن نظام عالم با همین شکلی که هست سازگار می شود؟ پاسخ صدرا این گونه تبیین می شود که خداوند ذات و فطرت پاک و سالم انسانی را اراده کرده است، اما انسان در بدو تولد بر اساس صفات ذاتی که از پدر و مادر به ارث برده ممکن است رفته رفته از اراده الهی قطع تعلق کند و به دلیل همراهی با مادیات و ظواهر زندگی، کم کم با آنها خو بگیرد و مسئولیت تحقق اراده الهی را به عهده نگیرد و در جهت فعلیت صفات منفی و رذایل گام بردارد. البته امکان به ارث بردن صفات مثبت پدر و مادر یا لااقتضابودن در نسبت با آن صفات نیز وجود دارد که بر اثر محیط و تربیت به فعلیت می رسد. این دیدگاه، هم با نظر روان شناسان و قرآن مبنی بر فقدان معلومات نزد نفس در بدو تولد و ابتدای کودکی سازگار است و هم با پاک و الهی دانستن فطرت انسانی. صدرا معتقد است انسان به عالم قدس تعلق دارد و عین ربط به وجود مستقل خداوند است (همو، 1386، ج1، ص517). اگر فطرت اولیه انسان دست خوش گرفتاری به گناهان و توجه به امکانات مادی زندگی دنیوی و خواسته های روح حیوانی خویش نگردد، برای او بابی از فطرت دیگر با عنوان فطرت ثانویه گشوده می شود و به واسطه این فطرت، قرارگرفتن خود را در مسیر دریافت حقایق روحانی ثابت می کند و هدایت روحانی شامل حال او می شود (همان، ص129 و 130).

معناداری زندگی در سایه التفات به ولادت ثانویه

صدرا نوعی خروج و تحول از فطرت اولیه به فطرت ثانویه برای انسان قائل است که این خروج و تحول به واسطه ولادت ثانویه محقق می شود. به نظر وی، تا انسان به ولادت ثانویه متولد نشود معرفت به امور آخرت نیز برای او میسر نمی گردد. زیرا دل سائل در این حالت به دنیا مشغول و به سحر طبیعت مسحور است (همو، 1381، ج2، ص723). او همچنین درباره ولادت ثانویه می گوید: «نفس انسانی تا زمانی که به ولادت ثانویه متولد نشود و از دنیا و بدن رها نگردد، به عالم آخرت و ملکوت آسمان ها و زمین نمی رسد»[3] (همو، بی تا، ج9، ص302). به عبارت دیگر، فطرت عامل اعتدال روح انسان است و همان گونه که با بیماری، بدن انسان از حد اعتدال خارج می شود روح نیز از نظر صفات اخلاقی به سمت افراط و تفریط متمایل می شود که فطرت محافظی برای روح انسان است که دچار انحراف نشود. از نظر روان شناسان عصر حاضر، حفظ تعادل و موازنه روح از جمله عوامل دست یابی به سلامت روانی و آرامش در زندگی است (جعفری، 1390، ص61؛ زرشناس، 1385، ص67-56؛ مطهری، 1360، ص67 و 93). کسب آرامش و سلامت روانی در نهایت منجر به رسیدن انسان به هدف و غایت زندگی و معناداری آن می شود. از دید صدرا، معنای زندگی انسان، هدف اصیلی است که انسان در زندگی به دنبال تحقق آن است؛ هدفی که احساس رضایت و خرسندی را برای انسان در زندگی به  دست می دهد، به  گونه ای که اگر آن هدف اصیلی که شخص صلاحیت رسیدن به آن را دارد، محقق نشود، فقدان آن رنج آور خواهد بود و به ناکامی وجودی (existential frustration) که فرانکل به آن معتقد است، می انجامد (مسعودی و هاشمی، 1391، ص155-135). در این حالت پیوند میان شخص و معنا شکسته می شود و فرد دیگر در مسیر تعالی زندگی خویش حرکت نمی کند، بلکه به عکس بر خود متمرکز می شود که احساس خلأ و پوچی را برای او به  همراه دارد که احساس ناخوشایندی است.

از منظر صدرا، این تولد دوباره به دو عامل اساسی نیاز دارد که عبارت اند از: 1. فکر و اندیشه؛ 2. عمل. فطرت ثانویه در سایه این دو ویژگی پرورش می یابد و رشد می کند. از نظر صدرا، فکر و اندیشه سالم و الهی و فهم حق و باطل در حوزه حکمت نظری به دست می آید و عمل شایسته و صالح و انجام طاعت و ترک فعل قبیح نیز در حوزه حکمت عملی محقق می شود (شیرازی، 1383، ج4، ص206 و 207؛ همو، 1366، ص165). به همین منظور است که صدرا بر توجه به حکمت نظری و عملی در تکمیل یکدیگر تأکید کرده و توجه به هر دو حوزه را در تربیت فردی و اجتماعی انسان مؤثر دانسته است. انسان زمانی که در حوزه فکر و اندیشه از اندیشه های منفی و اشتباه به دور باشد و در حوزه عمل نیز عملی مطابق با شریعت و احکام الهی داشته باشد، به  معنای اصیل زندگی دست خواهد یافت و از وسوسه هایی که مرتب ذهن و جوارح او را تهدید می کند به دور خواهد بود و آرامش را در سراسر وجود متعالی خویش احساس خواهد کرد. در این باره صدرا از عیسی مسیح(ع) نقل می کند که می گفت: «لَن یَلِج مَلَکوت السَماوات مَن لَم یُولد مَرتَین؛ به ملکوت و باطن آسمان ها هر کس تا دو بار زاییده نشود راه پیدا نمی کند» (همو، 1386، ج1، ص12). همچنین، می نویسد:

رهایی از عالم ظلمات و رسیدن به جهان نور و درخشش، ناگزیر از تحصیل و فراچنگ آوردن فطرتی دیگر (ولادتی دوباره) است که به واسطه پاک کردن و پاکیزه کردن [اخلاق] به  دست می آید و مقدمه آن طاعت و ترک معصیت و نافرمانی است (همو، 1366، ص345).

او همچنین در تأکید بر مطلب فوق می نویسد:

تا زمانی  که انسان از رغبت به نعمت های دنیا رها نگردد و حیات طیبه به ولادت ثانوی برای او حاصل نشود، منزلتی برای او در نزد خدا در نشئه دوم نیست؛ «وَ اِن الدارَ الاخِرَه لَهِی الحَیوانُ لَو کانُوا یعلَمُونَ»[4] … و این ولادت ثانوی و حیات معنوی فقط در متابعت انسان از آداب شرعی و نوامیس الهی و فراگیری علوم و اخلاق و ملکات و خیرات و اعتدال قوای نفس انسانی، که در حکم ابزار برای نفس هستند، و تساوی در برآورده کردن نیازهای قوا حاصل می شود. و به این ولادت ثانوی به سبب اعتدال و تساوی قوا در سخن خداوند متعال «فَاِذا سَویتُهُ وَ نَفَختُ فیهِ مِن رُوحی فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ»[5] اشاره شده است (همو، بی تا، ص53).

صدرا درباره شرایط نفس برای تحقق ولادت ثانویه در حوزه فکر و اندیشه می نویسد:

نفس در مراحل اولیه از تمام علوم خالی است، و به حسب فطرت و نهاد، تنها قوه خالص هیولایی است، ولی قلب را از طرف خداوند تعالی به حسب فطرت ثانوی، علومی کمالی و انواری عقلی حاصل می گردد، یا ابتدائاً بدون کسب و کوشش یا پس از کسب و استدلال (همو، 1386، ج2، ص834 و 833).

خداوند در این تولد دوباره، انسان را مجهز به امانتی می کند که همان اختیار و اراده است. حال انسان می تواند این اختیار را در مسیر صحیح رشد اندیشه و عمل خویش قرار دهد یا با سوء اختیار خویش مسیر عکس را بپیماید. در حالت اول، صعود ارادی افکار و اعمال شایسته انسان منجر به صعود نفس او می شود و تحقق وجود افزون تری را نصیب او می سازد که توأمان معنای اصیل به زندگی انسان بخشیده می شود که به راحتی جای خود را به یأس و ناامیدی نمی دهد. به عبارت دیگر، وقتی انسان در مسیر تکامل نفس به  صورت ارادی گام بردارد با مصائب و مشکلاتی که در مسیر حرکت تکاملی شکل می گیرد، راحت تر کنار می آید و در برابر آنها عجز و خودکم بینی و ناامیدی از خود نشان نمی دهد. در حالت دوم، که کاملاً برعکس حالت اول است، شخص خود را از معناداری در زندگی محروم می کند و روز به روز در تاریکی یأس و افسردگی به پیش می رود. صدرا در تأیید این مطلب می نویسد:

روح انسان در اصل خود حالتی دارد که خداوند از آن حالت چنین تعبیر فرموده است: «هر مولودی بر فطرت متولد می شود».[6] پس تا زمانی  که این لطیفه قدسی بر صفای نخستین و حالت اصلی خود پایدار است، منزلگاه تابش های انوار هدایت روحانی و در معرض وزش نسیم سعادت های قدسی خواهد بود … و همت خود را فقط بر تکمیل ذات خویش و به دست آوردن ملکات می گمارد. و اگر از فطرت اصلی و سلامت اولی خود انحراف گیرد و به جهت نادرستی عقیده و یا فراگیری امراض نفسانی و یا ارتکاب اعمال زشت فساد پذیرد، و به شهوت ها و لذت های باطل و دنیای پست و به  سوی زمین گراید، تا منزل پست و ریاست این جهان به دست آرد، … بی توجه به اینکه این خانه زندان نیکان است و زندانی را باید تا در پی خلاصی از زندان باشد نه پی فرماندهی زندانیان، در اینجا است که چنین کسی غرق دریاهای نادانی می شود؛ امواج خواهش های نفسانی او را فرو کوبد و لشکریان وسوسه های شیطانی بر او غلبه کنند. در بیابان های حیرت و گمراهی این سو و آن سو شود و در صحرای نفهمی و فریب مضطرب ماند (همو، 1371، ص125 و 126).

صدرا معرفت توأم با عمل صالح را فقط در شخص حکیم الهی و امام منحصر می داند. دیگران به میزان استعدادهایشان از آن دو بهره مند می شوند و زمینه انسان واقعی شدن را در خویش فراهم می کنند. وی بر اساس بینشی قرآنی به این نکته دست یافته است و آن را مهم ترین معیار برای رسیدن انسان به عمیق ترین لایه های معنا در زندگی می داند (همان، ص26 و 27). انسان با التفات به این مبنا می تواند به برترین حد وجود خویش برسد و دائماً نفس خود را از قوه به سمت فعلیت خارج کند؛ یعنی به واسطه تولدی دوباره فطرت اولیه را رها کند و فطرت ثانویه را به  دست آورد. انسان با کمالات وجودی اش می تواند بسیاری از استعدادهای باطنی اش را محقق کند. شکوفاشدن استعدادهای باطنی نوعی آرامش خاطر را برای انسان به ارمغان می آورد که در زندگی دنیوی و تألمات روحی گاه و بی گاه آن، انسان امروزی را یاری داده، فرصت و زمان فکرکردن به امور پوچ و ناچیز را از او می گیرد و سبب معناداری زندگی او می شود.

تا اینجا گفتیم که تولد ثانویه فکر و عمل انسان باید اختیاری باشد. البته این اختیاری بودن ممکن است در جهت سعادت یا شقاوت انسان باشد که با معناداری زندگی او کاملاً مرتبط است، به  گونه ای که اگر سعادت خویش را بیابد، به  معنای اصیل در زندگی اش دست خواهد یافت و اگر در راه شقاوت گام بردارد، شیطانی بالفعل می گردد یا صفات حیوانی را در خویش بروز می دهد و همین موجبات دورشدن او از مسیر یافتن معنا در زندگی اش را فراهم می کند (همو، 1389، ص339). برای نمونه زندگی شخصی که با اختیار، رفتارهای غیراخلاقی انجام می دهد (مثلاً شکنجه گری که با اختیار و آزادی همه زندگی خود را وقف خدمت به رژیمی فاسد می کند)، معنادار نیست، هرچند خود آن شخص در نتیجه انجام دادن یک سری فعالیت های منظم، زندگی خود را معنادار بداند. توسل به چنین شیوه هایی برای معنادارکردن زندگی به  دلیل سوء اختیار، سبب تنزل منزلت انسانی است و معنایی برای زندگی انسان به  دست نمی دهد.

ویژگی دوم این است که فکر و عمل در حدود ظاهری محدود نشود. فکر و عمل انسان وقتی موجب تولد فطرت ثانویه در انسان می گردد که ظاهری نباشد. زیرا ظاهر در مقابل باطن حکم مقدمه را دارد و باید از آن گذر کرد و در آن متوقف نشد. فقط در این حالت است که انسان می تواند در مراتب وجودی پیش برود و توأم با ارزش وجودی ای که پیدا می کند، به جایگاه وجودی خویش واقف شود؛ و از پرداختن به اندیشه ها و اعمالی  که ارزش وجودی ندارند، جلوگیری به عمل آورد. زمانی معنایی پایدار و ماندگار در سرتاسر زندگی مشهود است که انسان جذب اموری که ظاهری فریبنده دارد، نشود و فقط به اموری در زندگی بپردازد که در تکامل وجودی او و بیداری فطرت ثانویه او مؤثر است (همان، ص308 و 309). زندگی انسان مانند حیوانات در برآورده کردن نیازهای جسمانی و غریزی خلاصه نمی شود تا معنای زندگی او در همین امور ظاهری منحصر گردد. زندگی ظاهری و بیولوژیکی انسان به یک معنا مانند زندگی حیوانات است، ولی به لحاظ جامعیت وجودی انسان، زندگی بیولوژیکی او قابل مقایسه با زندگی بیولوژیک حیوانات نیست. معناداری زندگی نیز به  واسطه همین جامعیت وجودی او قابلیت تحقق دارد. به  عبارت دیگر، نسخه جامع وجود بودن و حائز مرتبه جمعیت وجودی سبب می شود انسان حیات معنوی داشته باشد که رمز معناداری زندگی دارندگان آن است. مراتب اعلای حیات معنوی انسان وصول به مقام معرفت و محبت است که فقط به  واسطه اکتساب فضایل محقق شدنی است، که از دیدگاه دینی رأس آنها تقوا و محافظت است. از نظر صدرا، فکر و اندیشه دارای درجات متفاوتی است. او از پایین ترین درجات فکر و اندیشه به جهل و از بالاترین درجات آن به معرفت و حکمت یاد می کند که از آثار آن به دست آوردن نور ایمان و یقین است. به عبارت دیگر، کمال علم، ایمان و یقین شهودی و حقیقی است. در حوزه عمل نیز، درجات و مراتب مختلفی وجود دارد. بالاترین آن اجتناب از صفات حیوانی و انجام دادن اعمال برخاسته از ایمان است و پایین ترین آن اعمال برخاسته از قوای حیوانی است (همو، 1363، ص341). از این سخن صدرا می توان استنباط کرد که معناداری زندگی در سایه ایمان و اعمال نشئت گرفته از ایمان، که در شریعت محمدی به عمل صالح موسوم است، محقق می شود.

پی نوشت:

[1]. «و ابداً در سنت خدا تغییری نخواهی یافت» (فتح، 23).

[2]. این فطرت ثانویه همان کمال ثانی است که از زمان ارسطو نیز در فلسفه به آن می­پرداخته­اند؛ کمال ثانویه ای که موجب می شود انسان به هدف از وجود خویش برسد (خامنه ای، 1388، ص6).

[3]. به نظر اعوانی، هدف تمام ادیان الهی، تولد ثانی است که به  وسیله معرفت، محبت و فضیلت محقق می شود. ملکیان نیز هدف زندگی را چنین توصیف می کند: دست یابی به سعادت ابدی و رستگاری به  واسطه فرارفتن از قید و بندهای عالم ماده یا تحول روحانی نه فراروی از خود یا تحول روانی (اعوانی، 1382، ص25 و 26).

[4]. «و همانا به حق که خانه آخرت خانه حیات است آیا شما نمی دانید» (عنکبوت، 64).

[5]. «پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه بر او سجده کنید» (حجر، 29).

[6]. «فِطرَه الله التی فَطَرَ الناسَ عَلَیها» (روم، 30).

منابع

قرآن کریم.
ابن اثیر، مبارک ابن محمد، النهایه فی غریب الحدیث والأثر، ج3، بیروت: مکتبه الاسلامیه، 1367.
اعوانی، غلامرضا، «اقتراح»، در: نقد و نظر، س8، ش30-29، ص27-5، 1382.
جعفری، محمدتقی، فلسفه و هدف زندگی، بی جا: مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، 1390.
خامنه ای، محمد، مجموعه مقالات حکمت متعالیه و تدبیر خانواده، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1388.
ذاکر، صدیقه، «آرای فرانکل و هایدگر و مطهری در حقیقت توصیف انسان»، در: حکمت سینوی، س9، ش30 و 31، ص100-78، 1384.
الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج5، بی جا: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی تا.
زرشناس، شهریار، نیهیلیسم، چ2، بی جا: کانون اندیشه جوان، 1385.
الشیرازی، صدرالدین محمد ابن ابراهیم، اسرار الآیات، ترجمه: محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363.
ــــــــــ ، ایقاظ النائمین، تصحیح: محسن مؤیدی، بی جا: بی نا، بی تا.
ــــــــــ ، تفسیر آیه مبارکه نور، تصحیح و تعلیق: محمد خواجوی، تهران: مولی، 1362.
ــــــــــ ، شرح اصول کافی، ترجمه: محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366.
ــــــــــ ، شواهد الربوبیه، ترجمه: جواد مصلح، چ5، تهران: سروش، 1389.
ــــــــــ ، شواهد الربوبیه، ج1، قم: مؤسسه مطبوعات دینی، 1382.
ــــــــــ ، کسر اصنام الجاهلیه، ترجمه: محسن بیدارفر، چ3، بی جا: الزهراء، 1371.
ــــــــــ ، مبدأ و معاد، تصحیح: محمد ذبیحی و …، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1381.
ــــــــــ ، مفاتیح الغیب، تصحیح: نجفقلی حبیبی، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1386.
ــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج4، تصحیح: مقصود محمدی، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1383.
ــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج9، تصحیح: رضا اکبریان، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، بی تا.
صدری افشار، غلام حسین، فرهنگ نامه فارسی، ج2 و 3، تدوین: واحدپرورش، بی جا: بی نا، بی تا.
علی زمانی، عباس، «معنای معنای زندگی»، در: نامه حکمت، س5، ش9، ص90-59، 1386.
گلشنی، مهدی، علم و دین و معنویت در آستانه قرن بیست ویکم، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1379.
مسعودی، جهانگیر؛ هاشمی، خدیجه، «بازخوانی نظریه فطرت دینی در رویکرد معناگرایی فرانکل»، در: قبسات، س17، ش63، ص156-135، 1391.
مشکات، محمد، «اهمیت التفات به وجود در معناداری زندگی»، در: اندیشه نوین دینی، س5، ش16، ص183-161، 1388.
مطهری، مرتضی، هدف زندگی، بی جا: حزب جمهوری اسلامی، 1360.
ـــــــــــــــ ، فطرت، چ8، تهران: صدرا، 1375.

نویسندگان:

هاجر شارجبیان گرگابی: کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان

علی ارشد ریاحی: دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان

فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 35

ادامه دارد…

نقش فطرت در معناداری زندگی

 

نیل به حکمت

صدرا قولی از حکمای پیشین نقل می کند که یافتن حکمت نشانه ولادت ثانویه در انسان است. او می گوید: «هر کس خواهان حکمت است برای خود فطرت دیگری پدید آورد» (همو، 1366، ص400). حکمت از نظر صدرا به دو معنا است: 1. علم نیکو و پسندیده؛ و آن به علم عملی یا تهذیب نفس اختصاص بیشتری دارد تا به علم نظری. حکمت به این معنا در خصوص خداوند تعالی آفرینش و خلقی است که در آن منفعت بندگان و مراقبت آنچه مایه سود و صلاح آنان در حال و آینده است، باشد؛ 2. شناخت حقایق اشیا که پایان آن اقتدا و پیروی از آفریننده تبارک و تعالی است در اداره کردن امور آفریدگان به اندازه توان بشری. گفته شده است که حکمت عبارت است از تشبه و همانندی به خداوند به اندازه توان بشری. یعنی اینکه انسان بکوشد علم خود را از بی خردی منزه و بی آلایش کند (همو، 1386، ج1، ص33 و 50-46).

صدرا حکمت به  معنای نخست را در گرو شناخت هر کس از نفس خویش می داند و شناخت نفس را سبب آگاهی به چند چیز معرفی می کند که عبارت اند از: 1. شناخت تمام موجودات و مجموعه عالم؛ 2. شناخت عالم روحانی و بقای آن؛ 3. شناخت دشمنان پنهان در نفس؛ 5. شناخت بدی ها و نقص های نفس؛ 6. شناخت راه های تدبیر نفس؛ 7. شناخت شهودی حضرت حق (همو، 1363، ص244).

وی بهترین و برترین درجات حکمت را شناخت حضرت حق و علم به عالم آخرت می داند که در گرو ترک دنیا و شهرت، گمنامی همراه با ادراک شدید، فطرتی صاف، و دانایی کامل به  دست می آید. بنابراین، ترک مقام و ثروت و دیگر امور فریبنده دنیا عاملی برای معناداری زندگی است. او معتقد است کسی  که خود را از پرداختن به حکمت دور سازد و به دیگر علوم سرگرم کند، در واقع از امری عالی صرف  نظر کرده و خود را به امری پست قانع و راضی کرده است (همو، 1366، ص17 و 21). علاوه  بر این، صدرا حکیمان را در معرض خطری جدی می داند و آنها را به غفلت نکردن از آن فرا می خواند. این خطر وسوسه های شیطان است. شیطان دشمن حکیم است و نقشه های پنهانی دارد که حکیم را به  سوی گمراهی دعوت می کند و به  سوی گناه می کشاند و از آن گناه به گناهی دیگر.

در قرون گذشته، انسان ها گمان می کردند اگر معیشت و امکانات مادی زندگی خویش را بهبود ببخشند، برای همیشه بر احساس یأس و پوچی خود غلبه خواهند کرد. اما چندی است بشر مدرن با وجود پیشرفتی که در تمام ابعاد مادی زندگی حاصل کرده و توسعه ای که در ثروت و شهرت خود داده است، دست به گریبان مشکلات روانی بسیاری است که حتی وضعیت معنا را در زندگی او بدتر از گذشته کرده است و به قولی پوچی او را نه تنها از بین نبرده بلکه دوچندان کرده است. صدرا رمز رسیدن به معنایی پایدار و ماندگار در زندگی را در ترک دنیا و اهتمام نداشتن صرف به آن و سعی در نداشتن خودبرتربینی و تجربه کردن گونه ای انزوای عارفانه از دنیا همراه با بیدارکردن نفس از خواب غفلت و تولدی دوباره دانسته است. راه درمان وسوسه های شیطان رسیدن به  مقام حکمت الهی است که سرمنشأ تمام نیک بختی ها است و کسی که با آن ستیز کند به بزرگ ترین بلاها و وحشتناک ترین مصائب گرفتار شده است. برپابودن و قوام عالم و حیات انسان در گرو علم و معرفت است (همو، 1363، ص320). انسان حکیم و بامعرفت همواره در زندگی در جست وجوی معنا است. او دائماً می کوشد از تضادها و تناقضات فکری بین افراد جامعه بکاهد و اثرات مخرب آن را از بین ببرد تا جامعه به سمت سلامتی حرکت کند، هرچند حل این تضادهای فکری برای او آسان نیست و حتی ممکن است او به بازبینی برخی از مبانی فکری خود نیز دست بزند ولی حل این تضادها به واسطه اصول معرفت و حکمت به او کمک می کند به ساختن جامعه ای که رو به  سوی هدفی الهی است، بپردازد. از دیگر آثار مثبت حکمت و معرفت در زندگی، اجتناب از مقابله با مشکلات زندگی با پیش زمینه های منفی ذهنی است. حکمت و معرفت زمینه تمیز بین افکار مثبت و منفی را فراهم می کند. مثبت اندیشی رمز موفقیت انسان در فعالیت های مختلف زندگی و رهاشدن از شکست است. معناداری زندگی تا حدود زیادی در گرو نوع تفسیر و تلقی شخص از زندگی و فعالیت های آن است. اغلب کسانی  که گرفتار فرافکنی و اختلالات روانی هستند تصویر روشنی از اهداف زندگی و فعالیت های خود ندارند. لذا نمی توان زندگی آنها را معنادار تلقی کرد. صدرا می گوید: «امام صادق (ع) فرمود: هر که از دنیا دوری کند خداوند حکمت را در دلش نقش می گرداند و زبانش را بدان گویا می نماید و او را به بدی های دنیا و درد و داروی آن بینا می کند و به  سرای سعادت سالم باز می گرداند» (همو، 1366، ص279).

ایمان

صدرا در تعریف ایمان و نقطه مقابل آن، یعنی کفر،  چنین می نویسد:

ایمان نوری از انوار الهی است که از جانب او بر قلب هر کس از بندگانش که بخواهد، افاضه و تابش می نماید و بدان اشیا را آن گونه که هستند مشاهده می کند. کفر عبارت است از ملکه ظلمانی که در نفس، از بسیاریِ اشتباهات و انبوهی شبهات و فزونی وهمیات و محکم شدن آنها، حاصل می شود (همان، ص399 و 400).

او ایمان را بر دو نوع می داند: ایمان حقیقی و ایمان تقلیدی؛ و در تعریف ایمان حقیقی می گوید: «ایمانی است کشفی و قلبی که از شرح صدر و نورانیت دل به نور الهی حاصل می شود» (همو، 1363، ص63)؛ و در تعریف ایمان تقلیدی می گوید: «ایمان عوام است که آنچه می شنوند، تصدیق و قبول می نمایند و بر این مرام، دائم و باقی اند، و به این تصدیق از حیوانات جدا و ممتاز می شوند» (همان). صدرا با اذعان به فطری بودن گرایش به ایمان و تبلور آن در باطن وجود انسان در صورت نبودن تاریکی و ظلمت و همچنین نبودن مانع و حجاب، ولادت ثانویه در گرو ایمان را این گونه ترسیم می کند:

چون نفس انسانی از خواسته های بدنی چشم پوشد، و از سرگرمی های آنچه که در تحت آن پیروی شهوت، خشم، حس و تخیل است، روی گرداند، و روی دل را به  سوی صفحه عالم ملکوت اعلی نماید، به نیک بختی و سعادتی بزرگ راه خواهد یافت، و شگفتی های جهان ملکوت و آیات باعظمت الهی را مشاهده خواهد نمود (همو، 1386، ج1، ص13).

وی همچنین تصریح می کند که: «اصرار و مداومت بر گناه سبب نابودی ایمان و در نتیجه بدی عاقبت می گردد، مخصوصاً اگر ایمان تقلیدی باشد» (همو، 1363، ص64). به  نظر نویسنده، صدرا حکمت و ایمان را رمز داشتن حیاتی معنادار و متفاوت با حیات جسمانی معرفی می کند[1]. به  طور کلی می توان گفت ایمان زندگی ساز است و کفر، تباهی و ناامیدی را به  همراه دارد. به عبارت دیگر، از نتایج فکر و اندیشه سالم، امیدواری است به آنچه نزد خدا است و از نتایج جهل، که نقطه مقابل فکر و اندیشه است، ناامیدی به رحمت و نعمت الهی است. انسانی  که عالِم و باایمان است، لذت ها و خوشی های ناپایدار این دنیا را در برابر دردها و رنج های جاویدان جهان آخرت ناچیز و اندک می بیند و بدون اینکه خود را اسیر آنها کند، به سلوک خویش برای تحقق بخشیدن به هدف آفرینش ادامه می دهد.

مقایسه و تحلیل

دیدگاه های معناداری طبیعت گرا مخالف پذیرش هر گونه فطرت الهی و خدایی برای انسان ها است. زیرا همان طور که گفتیم محور این دیدگاه ها حس و تجربه است. در حالی  که صدرا برای انسان فطرت اولیه ای قائل است که گرایشی ذاتی به خداوند دارد. به عبارت دیگر، با وجود فطرت اولیه، زندگی انسان از ابتدا بامعنا است. از نظر صدرا، انسان از ابتدا به واسطه تربیت اسلامی و آموزش درست همت خویش را صرف محقق کردن کمال وجودی و جانشین الهی شدن می کند تا به هدف اصیل زندگی و آفرینش خویش دست یابد. با توجه به دو غایت عبادت و معرفت و مجتمع بودن این دو در انسان کامل، صدرا غایت آفرینش انسان را این گونه بیان می کند:

حکیم الهی و عارف ربانی سرور عالم است و به ذات کامل خود که منور به نور حق است و فروغ گیرنده از پرتوهای الهی است، سزاوار است تا نخستین مقصود خلقت و فرمانروا بر همگی خلایق باشد، و مخلوقات دیگر به طفیل وجود او موجود باشند (همو، 1371، ص73).

در مقابل، با روگردانی انسان از فطرت الهی خویش، زمینه پوچی و ناامیدی او فراهم خواهد شد. انسان گرفتار پوچی، با ولادت ثانویه و بیداری فطرت ثانویه خویش راه صحیح زندگی کردن را می یابد و از غفلت و انحراف فطری دور می شود. تولد دوباره فطرت، توجه انسان را به هدف و مقصد الهی یادآوری می کند، به  گونه ای که انسان منفعت ها و ضررهای حقیقی زندگی خویش را از یکدیگر تشخیص می دهد و به رفع نیازهای زندگی خویش می پردازد که او را به سمت برطرف کردن نواقص وجودی و تعالی روحانی سوق می دهد. اگر انسان به سمت زندگی دنیا و برآورده کردن خواسته های آن حرکت کند، نه تنها خود را از وصال به غایت هستی خویش، یعنی خداوند، محروم کرده، قلب خود را نیز محل پرورش پلیدی ها و وسوسه های شیطانی کرده و فطرت اولیه اش را بر اثر عوامل بیرونی از جمله گمراهی، تضعیف کرده است. صدرا یکی از علت های شقاوت حقیقی را این گونه معرفی می کند: «شقاوت حقیقی به علت نقصان و قصور غریزه و فطرت شخص از ادراک مراتب عالی وجود است» (همو، 1389، ص367 و 368).

نزد صدرا، ملاک ارزیابی ارزش هر چیزی  وجود و حقیقت هستی است که اساس فلسفه او را نیز تشکیل می دهد. او بر زدودن ماهیت از دامن حقیقت هستی برای رسیدن به آنچه از حاق وجود برمی خیزد تأکید دارد. علاوه  بر این، همان طور که گفتیم، ظاهری نبودن و برخورداری از اصالت وجودی از ویژگی های انفکاک ناپذیر ولادت ثانویه است که حاکی از برجستگی دیدگاه صدرا درباره معناداری زندگی است که با دیدگاه طبیعت گراها در باب معناداری زندگی متفاوت است؛ دیدگاهی که اصالت را به امکانات مادی و ظاهر زندگی می دهند و آن را رمز معناداری زندگی می دانند. او می گوید: «خداوند اصل و حقیقت وجودات است و اصل وجودات را جز به او تحصل و موجودیت حاصل نبوده، … یعنی قیام و برپایی اشیا به حق تعالی است» (همو، 1362، ص37 و 39). صدرا در این بیان خود رمز معناداری زندگی را در گذر از ظاهر و رسیدن به اصل و حقیقت وجود، یعنی خداوند متعال، می داند.

با استنباط از نظریات صدرا در باب معناداری زندگی درمی یابیم که هرچند انسان در امکانات مادی و ظاهر زندگی پیشرفت کند و جلو رود، در حوزه معناداری زندگی همچنان دست به گریبان مشکلات بسیاری است. زیرا انسان ها بسیاری از چیزهایی را که حقیقتاً معنای زندگی نیستند معنای زندگی محسوب می کنند و به  دنبال تحقق آنها می روند.

در مقایسه دیدگاه صدرا با دیدگاه معناداری شخص گرا درمی یابیم که وی مانند دیدگاه شخص گرا، غایت را عاملی می داند که زندگی را معنادار می کند. وی می گوید: «وَ العِله الغائیَه ما هِیَ مُتِمَثِلَه عِندَ الفاعِلِ لا الواقِعَه عِیناً، فَکَذلِکَ الغایَه فِی العِینِ هِیَ مایَرجِعُ الا الفاعِلَ» (همو، 1382، ص90). بنا بر مطلب فوق و مبانی فلسفه صدرا، یعنی تشکیک وجود و مراتب داربودن وجود، می توان چنین استنباط کرد که هر کس بسته به مرتبه وجودی خویش، غایتی را به عنوان معنابخش به زندگی خویش برمی گزیند که متناسب با مرتبه وجودی او است. هر انسانی می تواند مقام، شهرت، ثروت و … را به عنوان غایت خویش برگزیند و به همان نیز قانع باشد؛ چنین شخصی درست است که به اوج کمال و شکل آرمانی معناداری در زندگی نرسیده ولی مرتبه ای از معناداری را در زندگی خویش محقق کرده است که او را راضی و قانع می کند و تا پایان عمر، به خود سرگرم می دارد، هرچند مرتبه ضعیف از معناداری در او محقق شده است. اساساً برای چنین شخصی پرسش از اینکه مرتبه آرمانی معناداری زندگی چیست، مطرح نمی شود. صدرا به این مطلب در ضمن این عبارت اشاره می کند که:

برای هر یک از اشیا، رفتار و سلوک طبیعی و خاص به  سوی خیر برتر و مقصد بالاتر است، پس هر پایین تری را سلوک و رفتاری به  سوی بالاتر و هر بالاتری را توجه به پایین تر است، همانند مبدأ برتر، در افاضه و بخشش خیرات و نیکویی ها به تمام موجودات (همو، 1362، ص61).

دیدگاه صدرا درباره معناداری زندگی تا حدی با دیدگاه معناداری عین گرا متفاوت است. وی واقعیاتی را که منشأ آنها فطرت است، از قبیل اعتقاد به جاودانگی و توجیه صحیح از شروری که آمیخته با زندگی دنیوی است، از عوامل معناداری زندگی دانسته است. نکته مهم اینکه صدرا مانند عین گراها این واقعیات را در عرض امکانات مادی و ظاهری زندگی مد نظر قرار نمی دهد تا عاملی برای معناداری زندگی قلمداد شود، بلکه آنها را در طول یکدیگر لحاظ می کند به  گونه ای که توجه به امکانات مادی پله ای برای رسیدن به زندگی پایدار در آخرت باشد یا دست کم اعتقاد به جاودانه زیستن را در ظرف زندگی دنیا به  همراه داشته باشد یا انسان را به مرحله ای برساند که انواع شرور را موجب اختلال در امکانات مادی و ظاهری زندگی نداند.

برای مثال صدرا اعتقاد فطری به جاودانگی را در گرو دوست داشتن مرگ می داند. او می گوید:

از نشانه های دوستداران حقیقی خداوند، دوست داشتن مرگ است، چراکه راه وصول به لقای حبیب می باشد و وقتی محب بداند که مشاهده و لقاء جز با رفتن به منزلگاه دائمی امکان ندارد و آن هم تنها از راه مرگ میسر است، به ناچار شوق مرگ در او پیدا می شود و سفر از این منزلگاه به سرای محبوب بر او سنگین نخواهد شد (همو، 1371، ص96).

از نظر صدرا، از دیگر نشانه های مرگ دوستی در انسان دوری گزیدن از انس گرفتن با مردمان و نفرت از شهوت ها و پرهیز از کسانی است  که دل هاشان کِشتگاه دنیادوستی و لذت جویی است؛ چراکه همراه شدن با چنین افرادی سبب می شود ماندگاری دنیا نزد انسان شیرین شود و در خصوص مرگ ایجاد کینه کند (همان، ص97).

به نظر وی، احساس پوچی ناشی از شرور پیش آمده در زندگی نتیجه خدمت دائمی به بدن و دواعی شهوت نفس و هوا و آرزوهای آن، بی اعتقادی به معاد، غفلت از یاد خدا و عبادت او، و صورت پرستی است[2] که همه این شرور با اختیار و اراده آدمی ایجاد می شوند و در انسان شناسی خاص صدرا راه حل هایی برای آن ذکر شده است. وی درباره شرور می گوید این نقصان و کاستی به حسب نفس انسان نیست، بلکه به حسب غایت او است و جبران این نقصان با مبدأ وجود انسان است که بر سرشت و فطرت نخستین او آفریده شده است. به همین سبب است که صدرا وجود شر را در عالم برای رسانیدن اشیا به غایت و مقصودشان ضروری دانسته است (همو، 1386، ج1، ص470 و 471).

از نظر صدرا، موجودات مادی در حرکت جوهری (تکاملی) به  سوی نقطه ای که خیر باشد و آنها را از شرور ناشی از همراهی با جسم و ویژگی های آن برهاند، به سر می برند. چگونگی رسیدن انسان از نقطه آغازین آمیختگی با شرور به نقطه پایانی خیرات به  وسیله تکامل علمی و عملی میسر می شود، به گونه ای که با این تکامل به مرتبه ای بالاتر از وجود اشتداد پیدا می کند که نقصان های وجودی او را (که در حکم شر برای او است) کنار می زند و به  جای آن کمالات وجودی را می نشاند (که خیر و سعادت است) (همان، ج2، ص324 و 832).

نتیجه

با توجه به آنچه گذشت، از نظر صدرا، فطرت اولیه عبارت است از فطرتی که همه انسان ها از هنگام تولد و قدم گذاشتن به عرصه حیات دنیوی از آن برخوردارند و در همه آنها مشترک است. انسان بر اساس فطرت اولیه پاک و سالم آفریده شده است. صدرا معتقد است انسان می تواند در مسیری حرکت کند که ذره ای از پاکی فطرت اولیه در او باقی نماند. انسان با فراموش کردن فطرت اولیه خویش، ممکن است شیطانی بالفعل شود. در این میان عده ای هستند که با وجود آماده بودن زمینه و نیز وسوسه های شیطانی از گناه صرف  نظر می کنند و همین موضع سرآغاز تولد مجدد در آنها می شود. لذا ارزش های متعالی بالقوه وجودش را بالفعل می کند و به سازندگی وجود خویش می پردازد. ولادت ثانویه سبب می شود تمام افعال و سکنات انسان هدفدار و معنادار شود. حرکت در مسیر شیطان و وسوسه های او نه تنها انسان را به بی هدفی و بی برنامگی سوق می دهد، بلکه او را در داشتن معنا در زندگی و تحقق هدف وجودی با شکست مواجه می کند.

به عقیده صدرا، ولادت ثانویه در حوزه افکار و اعمال انسان باید رخ دهد تا ولادتی جامع و کامل باشد. اختیار ویژگی اساسی ولادت ثانویه در حوزه افکار و اعمال انسان است. فرد خود انتخاب می کند، آن هم انتخابی مختارانه که راه سعادت ابدی را در حوزه فکر و عمل بپیماید. علاوه بر این، فکر و عمل باید دارای اصالت وجودی باشد و در ظاهر محدود نشود. به  عبارت دیگر، فکر و عمل فرد باید دارای آثار عمیق تربیتی باشد و سبب رشد باطنی انسان شود و صرفاً در رشد ظاهری و قشر رویی وجود او، که در مناسبات رفتاری با دیگران کارساز است و هدف وجودی او را محقق نمی کند، منحصر نشود.

بالاترین درجه از ولادت ثانویه در حوزه فکر و اندیشه، رسیدن به  مقام حکمت و معرفت است. زمانی  که فکر و اندیشه انسان پالایش شود و از هر چه قیود مادی است رها گردد، انسان به مقامی می رسد که می تواند از موجودات هستی معرفت باطنی و حقیقی پیدا کند. اینجا است که انسان از نعمت دیگری چون ایمان بهره مند می شود. به دست آوردن دو هدیه الهی، یعنی حکمت و ایمان، رمز موفقیت انسان در حیات دنیوی و اخروی است و معناداری زندگی در سایه به دست آوردن این  دو هدیه الهی برای انسان رقم می خورد. در حضور ایمان، انسان در زندگی از بسیاری اعمال پست برخاسته از قوای غضبی و شهوانی که ناشی از بعد حیوانی او است، صرف  نظر می کند. این اعمال پست و سخیف اغلب آثار منفی بر سلامت روانی می گذارد. وقتی سلامت روان در کار نباشد، افکار منفی و نقشه های ذهنی مخرب و در نهایت پوچ گرایی سراسر وجود انسان را در بر می گیرد. به  دنبال فقدان سلامت روان، روحیه تلاش و سازندگی از زندگی انسان رخت بر می بندد و جای آن را خستگی، بی حوصلگی، کسلی و در نهایت انجام دادن فعالیت های بیهوده می گیرد که فایده ای برای معنادارکردن زندگی انسان ندارد.

پی نوشت:

[1]. مطهری ایمان را شرط وصول انسان به کمالات بالقوه او می داند. او انسان حقیقی را که خلیفهالله و مسجود ملائکه و دارنده همه کمالات انسانی است، انسان به  علاوه ایمان می داند نه انسان منهای ایمان. از منظر او، انسان منهای ایمان کاستی می گیرد و صفاتی همچون حرص، خون ریزی و بخل در او رخنه می کند و مرتبه اش پست تر از حیوان است. استیس در مقاله ای با عنوان «در بی معنایی معنا هست»، ذات دین را عبارت می داند از ایمان به  وجود طرح و هدف در عالم، ایمان به اینکه جهان، نظامی اخلاقی است، و ایمان به اینکه همه چیز در نهایت به خیر و خوشی تمام می شود (ذاکر، 1384، ص98 و 113).

[2]. چنان به عالم صورت دلش برآشفته است            که گر به عالم معنا رسد صور یابد

منابع

قرآن کریم.
ابن اثیر، مبارک ابن محمد، النهایه فی غریب الحدیث والأثر، ج3، بیروت: مکتبه الاسلامیه، 1367.
اعوانی، غلامرضا، «اقتراح»، در: نقد و نظر، س8، ش30-29، ص27-5، 1382.
جعفری، محمدتقی، فلسفه و هدف زندگی، بی جا: مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری، 1390.
خامنه ای، محمد، مجموعه مقالات حکمت متعالیه و تدبیر خانواده، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1388.
ذاکر، صدیقه، «آرای فرانکل و هایدگر و مطهری در حقیقت توصیف انسان»، در: حکمت سینوی، س9، ش30 و 31، ص100-78، 1384.
الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج5، بی جا: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی تا.
زرشناس، شهریار، نیهیلیسم، چ2، بی جا: کانون اندیشه جوان، 1385.
الشیرازی، صدرالدین محمد ابن ابراهیم، اسرار الآیات، ترجمه: محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363.
ــــــــــ ، ایقاظ النائمین، تصحیح: محسن مؤیدی، بی جا: بی نا، بی تا.
ــــــــــ ، تفسیر آیه مبارکه نور، تصحیح و تعلیق: محمد خواجوی، تهران: مولی، 1362.
ــــــــــ ، شرح اصول کافی، ترجمه: محمد خواجوی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366.
ــــــــــ ، شواهد الربوبیه، ترجمه: جواد مصلح، چ5، تهران: سروش، 1389.
ــــــــــ ، شواهد الربوبیه، ج1، قم: مؤسسه مطبوعات دینی، 1382.
ــــــــــ ، کسر اصنام الجاهلیه، ترجمه: محسن بیدارفر، چ3، بی جا: الزهراء، 1371.
ــــــــــ ، مبدأ و معاد، تصحیح: محمد ذبیحی و …، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1381.
ــــــــــ ، مفاتیح الغیب، تصحیح: نجفقلی حبیبی، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1386.
ــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج4، تصحیح: مقصود محمدی، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1383.
ــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج9، تصحیح: رضا اکبریان، تهران: بنیاد حکمت اسلامی صدرا، بی تا.
صدری افشار، غلام حسین، فرهنگ نامه فارسی، ج2 و 3، تدوین: واحدپرورش، بی جا: بی نا، بی تا.
علی زمانی، عباس، «معنای معنای زندگی»، در: نامه حکمت، س5، ش9، ص90-59، 1386.
گلشنی، مهدی، علم و دین و معنویت در آستانه قرن بیست ویکم، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1379.
مسعودی، جهانگیر؛ هاشمی، خدیجه، «بازخوانی نظریه فطرت دینی در رویکرد معناگرایی فرانکل»، در: قبسات، س17، ش63، ص156-135، 1391.
مشکات، محمد، «اهمیت التفات به وجود در معناداری زندگی»، در: اندیشه نوین دینی، س5، ش16، ص183-161، 1388.
مطهری، مرتضی، هدف زندگی، بی جا: حزب جمهوری اسلامی، 1360.
ـــــــــــــــ ، فطرت، چ8، تهران: صدرا، 1375.

نویسندگان:

هاجر شارجبیان گرگابی: کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان

علی ارشد ریاحی: دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان

فصلنامه انسان پژوهی دینی شماره 35

انتهای متن/

همه چیز درباره روزی که “شاه با فرح فرار کرد” + تصاویر

به گزارش تجهیزات نمایشگاهی پرشین آزما به نقل از خبرنگار سیاسی خبرگزاری تسنیم، روز 26 دی‌ماه 1357 ساعت  13:08، محمدرضا پهلوی به‌همراه همسرش فرح، خاک ایران را به مقصد مصر ترک کرد. شاپور بختیار نخست‌وزیر، جواد سعید رئیس مجلس شورای ملی، علینقی اردلان وزیر دربار و جمعی از وابستگان درباری برای بدرقه وی حضور داشتند.

شاه در فرودگاه علت سفر خود به خارج را اینگونه توصیف کرد "مدتی است احساس خستگی می‌کنم و احتیاج به استراحت دارم. ضمناً گفته بودم پس از این که خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد، به مسافرت خواهم رفت."

سه روز قبل از فرار، شاه شورای سلطنت را تشکیل می‌دهد تا این شورا موجبات استمرار حکومتش و امکان مذاکره با سران انقلاب را فراهم کند که البته در این هدف ناکام ماند.

بیشتر بخوانیدچرا کویت مانع حضور امام(ره) در این کشور شد؟«استاد نجات‌اللهی» چگونه به شهادت رسید؟شخصیتی که سرپرست و معاون امام خمینی بود

** آسوان؛ اولین مقصد شاه آواره

شاه پس از خروج از کشور در 26 دی 1357 به مصر رفت و در آسوان مورد استقبال انور سادات دیکتاتور مصر قرار گرفت. در پاییز سال 57، جهان سادات همسر رئیس‌جمهور مصر در تماس تلفنی با فرح از شاه و همسرش برای سفر به آسوان دعوت کرد و گفت:"فرح بیایید اینجا، ما در انتظارتان هستیم."

علت انتخاب مصر به‌عنوان مقصد اول و آخر شاه در دوران آوارگی به تاریخچه روابط خانوادگی پهلوی‌ها با خاندان سلطنتی مصر باز می‌گشت. محمدرضا پهلوی همسری مصری(فوزیه دختر ملک فواد) داشت که در انتخاب این مقصد بی‌تأثیر نبود.

شاه و همراهانش در هتل ابروی(oberoi) که در جزیره‌ای میان رود نیل بنا شده، اقامت کردند. آنها پنج روز در اسوان بسر بردند و ملاقات کنندگان زیادی نداشتند. در این مدت یکی از اشخاصی که تلفنی تماس گرفت کنستانتین، پادشاه سابق یونان بود. همچنین ژرژ فلاندرن پزشک فرانسوی که از پنج سال پیش سرطان شاه را معالجه می‌کرد با او دیدار کرد اما حتی خود شاه وسعت بیماری‌اش را نفهمیده بود.

چند ساعت قبل از عزیمت شاه و همراهانش به آمریکا، سفیر مراکش در مصر به دیدار او رفت و دعوت ملک حسن دوم پادشاه مراکش را به محمدرضا پهلوی ابلاغ کرد و اینگونه مقصد دوم شاه مشخص شد.

** اقامت شاه در مراکش و بازگشت امام(ره) به ایران

شاه به دعوت پادشاه مراکش به آن کشور رفت ولی در "رباط" تشریفات رسمی از وی به عمل نیامد. شاه پس از دیداری با ملک حسن، در کاخ "جنان‌‌الکبیر" اقامت کرد. شاه 67 روز در این کاخ ماند و در طول این مدت، امام خمینی بعد از 14 سال تبعید از نوفل‌لوشاتو به تهران آمد و 10 روز بعد انقلاب اسلامی در 22 بهمن به پیروزی رسید.

در مدت زمان دو ماهه اقامت شاه در مراکش، اکثر درباریان و اطرافیان شاه که وی را در خروج از ایران به مصر و از آنجا تا مراکش همراهی کرده بودند، به تدریج رهسپار اروپا و آمریکا شدند. تنها جمعی از خدمه بودند که شاه را هنگام ترک مراکش همراهی کردند. ملک حسن که قصد داشت روابط سیاسی خود را با نظام تازه تأسیس ایران حفظ کند مایل نبود اقامت شاه طولانی شود. محمدرضا پهلوی در شرایطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلر و کیسینجر مجبور شد به باهاما در آمریکای مرکزی برود.

** سفر به آمریکای مرکزی و ممانعت انگلستان از پذیرش شاه

وی با هواپیمای اختصاصی سلطان حسن، صبح روز 10 فروردین 58 فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد. شاه 70 روز در این جزیره به سر برد. در همین مجمع‌الجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از سرطان غدد لنفاوی مطلع شد. طیق اسناد منتشر شده از آرشیو ملی بریتانیا، در زمان اقامت شاه در باهاما، انگلستان ماموری سری به باهاما اعزام می‌کند که به شاه پیام دهند که بریتانیا آمادگی پذیرش وی را ندارد.

شاه و باقی‌مانده همراهان روز 20 خرداد 1358 با یک هواپیمای کرایه‌ای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلایی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند.  شاه در این مدت از یک تومور سرطانی بدخیم و یرقان شدید رنج می‌برد. پس از 4 ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماری موافقت کرده است. پس در 30 مهر 58، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک  ترک کرد.

** شاهنشاه به آمریکا می‌رود

شاه 54 روز در بیمارستان نیویورک بستری شد. در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت. کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، لانه جاسوسی سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام درآمد و این امر کارتر را نسبت به عدم حضور شاه در آمریکا متقاعد کرد. مکزیک نیز شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نیست.

بدترین لحظه برای شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه با یک هواپیمای نیروی هوایی آمریکا به مقصد تگزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکایی خبر رسید که آن آپارتمان هنوز آماده نیست.

 

بدترین لحظه برای شاه و همسرش زمانی بود که در 11 آذر 58 از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه با یک هواپیمای نیروی هوایی آمریکا به مقصد تگزاس پرواز کردند تا 2 هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند اما در حین راه به همراهان آمریکایی خبر رسید که آن آپارتمان هنوز آماده نیست. شاه و همسرش را به مکانی که بعداً معلوم شد، مرکزی برای نگهداری بیماران روانی است، بردند. فرح برای نخستین بار با فریاد به همراهان آمریکایی خود اعتراض کرد و گفت "آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم و …"

مقامات آمریکایی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران، امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جایی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است. شاه که غیر از پذیرفتن، چاره‌ دیگری نداشت به اتفاق همسرش در 24 آذر 1358 با هواپیمای نیروی هوایی آمریکا از فرودگاه تگزاس به پاناما در آمریکای مرکزی برده شدند.

** پاناما و ترس شاه از استرداد به ایران

وقتی شاه و فرح در پاناماسیتی از هواپیما خارج می‌شدند تنها جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی، دستیاران "عمر توریخوس" دیکتاتور پاناما و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. شاه، همسرش و پزشک مخصوص آنها با هلیکوپتر از فرودگاه به یک پایگاه در جزیره‌ای به نام "کونتا دورا" متعلق به پاناما انتقال داده شدند.

شاه در پاناما با دو دردسر روبه‌رو بود. اول شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامایی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماری‌اش معالجات را از صفر شروع کنند و دیگری اطلاعاتی که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامایی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه پیدا کنند. در واقع در پاناما بحث استرداد شاه قوت گرفته بود و کارتر قصد داشت با تحویل شاه بر سر گروگان‌های آمریکایی جانه‌زنی کند.

براساس کتاب "دخترم فرح" نوشته فریده دیبا مادر فرح پهلوی، عمر توریخوس انسان بسیار بی‌ادبی بوده و به هیچ‌وجه آداب گفت‌و‌گوی دیپلماتیک را رعایت نمی‌کرد. توریخوس شاه را «چوپن» می‌نامید یعنی تفاله! با همه این مشکلات، شاه و همسرش 100 روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار همسر رئیس‌جمهور مصر، روز سوم فروردین 1359 با یک هواپیمای پانامایی رهسپار قاهره شدند.

** مصر؛ آخرین مقصد آخرین پادشاه ایران

در 2 تیر 1358 و زمان اقامت شاه در مکزیک،  انورسادات از پارلمان مصر تقاضا کرده بود قطعنامه‌ای تصویب کند و به شاه اجازه دهد تا به عنوان پناهنده سیاسی برای همیشه در مصر بماند. این پیشنهاد سادات با 384 رای موافق در برابر 8 رای مخالف تصویب شد.

شاه روز 8 فروردین 59 در بیمارستان معادی قاهره تحت عمل جراحی طحال و کبد قرارگرفت. آزمایش‌های انجام شده بر روی بافت‌ها نشان می‌‌داد سرطان بدخیم تمامی سیستم خون و کبد وی را فرا گرفته است. همه پزشکان سرشناس مصری به رهبری یک متخصص قلب که پزشک شخصی سادات بود، در بیمارستان معادی حضور داشتند. حال عمومی شاه در اقامت دومش در مصر هفته به هفته و ماه به ماه وخیم‌تر شد تا اینکه 4 ماه پس از سفر دوم خود به مصر در 5 مرداد 1359 درگذشت.

شاه را در مسجد رفاعی قاهره به خاک سپردند. همان مسجدی که جنازه رضا شاه بعد از فوت در آفریقای جنوبی مدتی در این مسجد به خاک سپرده شده بود. ملک فاروق پادشاه اسبق مصر و برادر زن محمدرضا پهلوی نیز در همین مسجد دفن است. تقدیر آخرین شاه دیکتاتور ایران این بود که مانند پدرش وی نیز در آوارگی و غربت دنیا را ترک کند.

هزینه راه‌اندازی هر تخت بیمارستانی چقدر است؟

دکتر حسین مبارکی در گفت‌وگو با ایسنا، میانگین سنی بیمارستان‌های تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی ایران را  ۴۵ سال اعلام کرد و گفت: هر ملکی در هر زمانی ‌مطابق استانداردهای نظام مهندسی حاکم در آن دوره ساخته می‌شود. در گذر زمان معیارها ارتقا پیدا کرده و به سمت ایمنی و مقاومت بیشتر رفته است؛ به همین دلیل نمی‌توان گفت بیمارستان‌ها در آن دوره غیراستاندارد ساخته شده‌اند. مقایسه بیمارستان‌هایی که قبلا ساخته شده‌اند با معیارهای امروز، نمی‌تواند شاخص خوبی به ما بدهد، اما شاید در گذر زمان مقاومت آنها نسبت به ساختمان‌های امروزی کمتر باشد.

وی ادامه داد: ما در برنامه گسترش و نوسازی دانشگاه علوم پزشکی ایران در نظر داریم بیمارستان‌هایی نوساز جایگزین بیمارستان‌های قدیمی شود؛ چون بیمارستان‌های قدیمی باید متناسب با نیاز امروز نوسازی شوند تا از نظر سازه و مقاومت در مقابل لرزش‌ زمین مقاومت داشته باشند و در شرایط بحران بتوانند آمادگی خود را در بالاترین سطح حفظ کنند.

به گفته معاون توسعه مدیریت و منابع دانشگاه علوم پزشکی ایران، در حال حاضر کار ساخت و ساز و جایگزینی بیمارستان‌های شهید اکبرآبادی، شهدای یافت آباد، فیروزآبادی، روانپزشکی ایران، سوانح سوختگی شهید مطهری و رسول اکرم (ص) آغاز شده است.

‌هزینه ساخت هر تخت بیمارستانی ۸۰۰ میلیون تومان است مبارکی تاکید کرد: ما باید با توجه به منابع خود به سمت ساخت بیمارستان‌های جایگزین برویم. هزینه ساخت هر تخت بیمارستانی حدود ۸۰۰ میلیون تومان است؛ به همین دلیل دولت تا جایی که توانسته با صرفه جویی و تامین منابع از  محل‌های مختلف تلاش می‌کند هزینه ساخت این بیمارستان‌ها را تامین کند. علاوه بر آن سعی می‌کنیم از سرمایه‌گذاری‌های غیردولتی نیز در این زمینه استفاده کنیم.

وی همچنین بیان کرد: البته مقاومت ساختمان بیمارستان‌ها به شدت زلزله بستگی دارد؛ تصور ما این است که استقامت آنها به مراتب بیشتر از سازه‌های عمومی است مگر در موارد خاص. در شرایط بحران از تمام فضاهای موجود در نظام سلامت که قابلیت ارائه خدمت دارند، استفاده می‌شود،  حتی بیمارستان‌های تخصصی. سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی نیز معمولا استانداردهای نظام مهندسی از نظر رعایت اصول مبانی لازم برای ساخت ساختمان‌ها را اعلام می‌کند. به این ترتیب در بیمارستان‌های جایگزین، سقف، دیوار، ستون‌ها، اسکلت، طبقات و … با استانداردهایی کاملا به روز طراحی می‌شود تا شهروندان احساس امنیت داشته باشند. شاید این استانداردهایی که همین الان در ساخت بیمارستان‌ها به کار می‌بریم به هیچ عنوان در  ساختمان‌های عمومی استفاده نشود. از طرفی رعایت همه این موارد، ساخت را پر هزینه می‌کند.

وی تصریح کرد: در حال حاضر ضریب اشغال تخت در بیمارستان‌های تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی ایران بیش از ۸۰ درصد است. وقتی بیمارستان جایگزین ساخته می‌شود، اگر بیمارستان قبلی ۱۵۰ تختخوابی باشد و بیمارستان جایگزین را ۲۵۰ تختخوابی بسازیم، دامنه گسترش خدمات و دسترسی مردم بیشتر می‌شود؛ در نتیجه اعتقاد نداریم با افزایش تعداد تخت‌های موجود، درصد اشغال تخت کاهش پیدا می‌کند بلکه با این کار به دنبال افزایش دسترسی مردم هستیم.

معاون توسعه مدیریت و منابع دانشگاه علوم پزشکی ایران، با بیان اینکه پنج میلیون و ۳۰۰ هزار نفر از جمعیت استان تهران و همچنین ارجاعات شهرهای دیگر تحت پوشش خدمات درمانی این دانشگاه قرار می‌گیرند، افزود: بار ترافیکی زیادی از نظر بیمار در مجموعه‌ای مانند بیمارستان رسول اکرم(ص) وجود دارد؛ چون بیشتر این بیماران از شهرستان می‌آیند، اما چاره‌ای جز این نداریم. مجموعه این فشار را تحمل می‌کند تا بتواند باری از دوش مردم بردارد.

وی ادامه داد: تکمیل پروژه‌های آغاز شده و نیمه کاره مانند بیمارستان‌های اکبرآبادی، فیروزآبادی، سوانح و سوختگی و امام خمینی (ره) شهریار در اولویت قرار دارد. اگر اعتبار لازم به موقع تامین شود، این بیمارستان‌ها  تا پایان سال ۹۷ به بهره‌برداری  می‌رسند.

تامین زمین، معضل ساخت بیمارستان‌های جایگزین معاون توسعه دانشگاه علوم پزشکی ایران با بیان اینکه مهم‌ترین مشکل ما در زمینه ساخت بیمارستان‌های جایگزین، تامین زمین است، اظهار کرد: تهران شرایط خاصی دارد و مانند شهرهای دیگر دسترسی به زمین راحت نیست. بیمارستان از نظر زمین، محیط اطراف آن، زمان دسترسی به بیمارستان و … باید استانداردهای خاصی داشته باشد، اما پیدا کردن چنین زمینی در سطح استانداردهای بین‌المللی در شهر تهران به هیچ عنوان کار ساده‌ای نیست. شرایط جغرافیایی شهر تهران باعث شده به راحتی امکان تهیه زمین مناسب و استاندارد برای جانمایی بیمارستان نداشته باشیم، اگر هم پیدا کنیم منابع مالی اجازه خرید آن را نمی‌دهد.

مبارکی همچنین اضافه کرد: معمولا بیمارستان‌های جایگزین در همان محل بیمارستان قبلی ساخته می‌شوند؛ برای مثال بیمارستان جایگزین شهدای هفتم تیر، دقیقا در همان زمین جانمایی شده است. ما فقط اعتبار را برای ساخت بیمارستان پیش بینی می‌کنیم. اما محل بیمارستان جدید برخی مراکز درمانی تغییر می‌کند؛ مانند بیمارستان حضرت رسول اکرم (ص) که در زمین  مجاور مرکز قبلی که خریداری شده است، ساخته می‌شود.

وی با بیان اینکه در حال حاضر بیشتر بیمارستان‌های تحت پوشش این دانشگاه پد هلیکوپتر ندارند، تاکید کرد: بیمارستان‌های فعلی این پتانسیل را ندارند؛ چون با این نگاه طراحی نشده‌اند، اما سعی می‌شود در تمام بیمارستان‌های جدید پد هلیکوپتر پیش بینی شود. این دانشگاه آمادگی دارد در شرایط بحران مجموعه خدمات بهداشتی و درمانی مورد نیاز را بسته به نیاز همان مقطع ارائه کند؛ چون پیش بینی‌های لازم برای آن زمان صورت گرفته است.

دسترسی؛  مهم‌ترین مشکل بیمارستان‌های تهران در زمان حادثه معاون توسعه دانشگاه علوم پزشکی ایران درباره میزان آمادگی بیمارستان‌های این دانشگاه در صورت بروز بحران، اظهار کرد: فضای لازم برای بستری و پذیرش مصدومان بیشتر در صورتی که در مراکز درمانی فضای لازم وجود داشته باشد، ایجاد می‌شود، اما سخت است؛ همچنین دسترسی‌ها به مراکز درمانی یکی از مهم‌ترین مشکلات ما در هنگام اتفاقاتی مانند زلزله است. ازدحام،  تراکم جمعیت و … ممکن است آزاردهنده باشند؛ به همین دلیل مسیر انتقال مصدومان باید به راحتی باز شود. این امکان وجود دارد که سازه‌های بیمارستانی زمان زلزله دچار مشکل شوند؛ چون بعضی از آنها قدیمی هستند، اما این دلیل خوبی نیست که فکر کنیم تمام سازه‌های ما دچار مشکل خواهند شد.

 مبارکی تصریح کرد: قاعدتا در زمان بحران تمام بیمارستان‌های شهر تهران با هم هماهنگ می‌شوند و در این میان ممکن است مراکز درمانی ما ظرفیت نداشته باشند و به این ترتیب می‌توان بیمار را به بیمارستان دیگر ارجاع داد. مشابه آنچه در زلزله کرمانشاه رخ داد؛ بیماران بین بیمارستان‌های مختلف توزیع شدند و از ظرفیت‌های خالی آنها استفاده شد. در مجموع طبیعتا هنگام بروز بحران هماهنگی‌های درون بخشی بین دانشگاه‌های مستقر در تهران وجود خواهد داشت تا بتوان از مجموعه امکانات موجود در شهر به بهترین شکل ممکن برای تهران و شهرهای دیگر استفاده کرد. علاوه بر آن برای هر چند منطقه در شهر تهران، یک استان معین در نظر گرفته شده است که از ظرفیت آن‌ها نیز در حوزه بهداشت و درمان استفاده خواهد شد.

انتهای پیام

محاکمه پسری که در اتوبان به یک دختر تعرض کرد!

به گزارش تجهیزات نمایشگاهی پرشین آزما به نقل از ایسنا، «شهروند» نوشت: پانزدهم مردادماه امسال این پرونده پیش‌روی پلیس قرار گرفت. شاکی دختر ١٦ساله‌ای بود که به همراه پدرش به پلیس آگاهی رفت و از این پسر جوان شکایت کرد. او در تشریح ماجرا به پلیس گفت: «عصر بود. از مترو شهید باقری پیاده شدم تا به خانه‌مان بروم. به یکی از کوچه‌ها رفتم که ناگهان پسر موتورسواری سد راهم شد. به او اهمیتی ندادم اما او ناگهان مرا به داخل جوی آب عمیق و بزرگی که در آن‌جا بود، هل داد. شوکه شده بودم و می‌خواستم از جوی آب بیرون بیایم که پسر جوان خودش به داخل جوی آب آمد. در آن‌جا او مرا مورد آزار و اذیت قرار داد. بعد از آن هم گوشی موبایل و طلایم را سرقت کرد و متواری شد.»

با اعلام این شکایت موضوع در دستور کار ماموران قرار گرفت و تلاش برای شناسایی و دستگیری پسر جوان آغاز شد. درحالی ‌که ماموران به دنبال ردی از این پسر بودند، بعد از گذشت سه روز، پدر شاکی بار دیگر با پلیس آگاهی تماس گرفت و گفت که این پسر را پیدا کرده است. او در این‌باره به ماموران گفت: «از وقتی این اتفاق برای دخترم افتاد، مرتب به مترو شهید باقری می‌رفتم و آن اطراف پرسه می‌زدم تا شاید ردی از این پسر پیدا کنم. احتمال می‌دادم که شاید این پسر بار دیگر آن‌جا بیاید و به دنبال طعمه‌ای دیگر باشد. تا این‌که پسرجوانی را دیدم که در همان حوالی پرسه می‌زد. به او مشکوک شدم و او را خوب زیرنظر گرفتم. دیدم با موتور مزاحم یک زن شد. او سعی کرد این زن را به داخل جوی آب بیندازد. برای همین بلافاصله او را شناختم.»

با اطلاعاتی که این مرد به پلیس داد، بلافاصله ماموران در محل حاضر شدند و پسر ١٩ساله افغانستانی را بازداشت کردند. این پسر بلافاصله تحت ‌بازجویی قرار گرفت و درنهایت به جرم خود اعتراف کرد. پرونده این پسر برای رسیدگی به شعبه ١١ دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد.

پسر جوان در نخستین جلسه تحقیقات خود در این شعبه ماجرای تجاوز به دختر ١٦ساله را تشریح کرد. وی درحالی به جرمش اعتراف کرد که هنوز جوابیه پزشکی قانونی به دست قضات دادگاه نرسیده بود تا این‌که نظریه پزشکی قانونی به دست قضات رسید که تجاوز را تأیید می‌‌کرد. این درحالی بود که دو دختر جوان دیگر نیز با مراجعه به دادگاه شکایت مشابهی را از این پسر افغانستانی مطرح کردند. با افزایش شاکیان این پرونده، آنها نیز به پزشکی قانونی معرفی شدند اما پزشکی قانونی موضوع تجاوز را تأیید نکرد.

بنابراین متهم صبح دیروز در شعبه ١١ دادگاه کیفری استان تهران به اتهام تجاوز به دختر نوجوان محاکمه شد. در ابتدای این جلسه که پشت درهای بسته و به ریاست قاضی متین راسخ برگزار شد، نماینده دادستان کیفرخواست را خواند و برای متهم تقاضای مجازات قانونی کرد. پس از آن شاکی بار دیگر شکایت خود را مطرح کرد و از دادگاه خواست تا مجازات قانونی را برای متهم در نظر بگیرند. در ادامه متهم در جایگاه ایستاد و جرم خود را انکار کرد. او به هیأت قضائی گفت: «قبول دارم که این دختر را به داخل جوی آب انداختم، ولی قصدم فقط سرقت بود. من او را مورد آزار و اذیت قرار ندادم. فقط می‌خواستم از او سرقت کنم، چون مقاومت کرد کمی کتکش زدم، ولی هیچ تجاوزی در کار نبوده است.»

این صحبت‌ها درحالی مطرح شد که پزشکی قانونی موضوع تجاوز را تأیید کرده است. متهم درحالی جرم خود را انکار کرد که در پایان جلسه به پای شاکی و خانواده‌اش افتاد و از آنها خواست تا او را ببخشند، اما شاکی از شکایت خود صرف‌نظر نکرد. مادر این دختر نوجوان درحالی‌ که اشک می‌ریخت، گفت: «٦ ماه است که این اتفاق برای دخترم افتاده است. در این مدت یک روز خوش نداشته‌ایم. دخترم افسرده شده. مرتب گریه می‌کند. کابوس می‌بیند. من یک مادرم، پابه‌پای دخترم می‌نشینم و گریه می‌کنم. هرچه با او صحبت می‌کنم، فایده‌ای ندارد. حال خوبی ندارد. این اتفاق را نمی‌تواند فراموش کند. او آن روز از خانه دوستش برمی‌گشت. خودش هم می‌گوید هنوز هم نمی‌توانم باور کنم که در خیابان و در مقابل مترو چنین بلایی سرم آمده باشد. دخترم نه بی‌احتیاطی کرده، نه سوار خودرو شده، در خیابان درحال برگشت به خانه بوده که دچار چنین اتفاقی شده است. برای همین حاضر به گذشت نمی‌شویم.»

دختر نوجوان نیز که اشک می‌ریخت، گفت: «چطور می‌شود که در خیابان راه بروی و کسی آن هم کنار اتوبان تو را داخل جوی آب بیندازد و تجاوز کند. من ٦ ماه است که حتی یک لحظه هم این صحنه از جلوی چشمانم دور نمی‌شود. آسیب روحی که از این اتفاق به من وارد شده، خیلی زیاد است و هرگز راضی به پس‌گرفتن شکایتم نیستم.»

در پایان نیز هیأت قضایی وارد شور شدند و متهم را به اتهام سرقت و تجاوز به شلاق، ١٠‌ سال زندان و اعدام محکوم کردند.

انتهای پیام